پروردگار اين خانهء محترم و اين شهر محترم ( مكّه ) ! حكم بن ابو العاص و فرزندانش به زبان پيامبر ، نفرين شدهاند .
و به گزارشى ، او در حال طواف كعبه گفت : قسم به پروردگار اين خانه ! پيامبر حكم و فرزندانش را لعنت كرد . « 1 »
و ابن عساكر از طريق محمّد بن كعب قرظى آورده است كه او گفت : پيامبر ، حكم و زادگانش را لعنت كرد ، مگر نيكان ايشان را كه اندكاند .
و ابن ابى حاتم و ابن مردويه و عبد بن حميد و نسايى و ابن منذر گزارشى آوردهاند كه حاكم آن را نقل و به صحت آن داورى نموده و به موجب آن ، عبد اللّه گفت : من در مسجد بودم كه مروان خطبه خواند و گفت : خداوند به خليفه ، معاويه رأى نيكويى دربارهء يزيد القا كرده كه او را جانشين خود برگزيند . چرا كه ابو بكر هم عمر را جانشين خود گردانيد .
عبد الرحمن بن ابو بكر گفت : مگر دستگاه قيصر روم است ؟ به خدا كه ابو بكر خلافت را نه در ميان فرزندانش قرار داد و نه ميان كسى از خانوادهاش ، و رفتار معاويه نيز تنها به جهت بزرگداشت فرزندش و مهربانى به اوست . مروان گفت : مگر تو همان نيستى كه به پدر و مادرش گفت : ننگ بر شما باد ؟ ! عبد الرحمن گفت : مگر تو پسر همان ملعونى نيستى كه پيامبر ، پدرت را لعنت كرد ؟ ! عايشه بشنيد و گفت : مروان ! تويى كه به عبد الرحمن چنين و چنان گفتى ؟ به خدا دروغ گفتى ، اين دربارهء او نازل نشد ، دربارهء فلان پسر فلان نازل شد .
و به گزارشى ديگر از زبان محمّد بن زياد : چون معاويه براى پسرش بيعت گرفت ، مروان گفت : اين همان شيوهء ابو بكر و عمر است . عبد الرحمن گفت : بلكه شيوهء هراكليوس و قيصر روم است . مروان گفت : اين مرد همان است كه خدا دربارهء او گفت :
كسى است كه به پدر و مادرش گفت : ننگ بر شما تا پايان آيه . اين خبر به عايشه رسيد و گفت : مروان دروغ گفت . مروان دروغ گفت . به خدا سوگند اين درباره او نيست . اگر مىخواستم كسى را كه آيه دربارهاش نازل شده نام مىبردم ، ولى رسول خدا ، پدر مروان
هامش
( 1 ) . همان : 6 / 90 .