نكوهش گشودند . « 1 »
واقدى گويد : حكم در ايام خلافت عثمان در مدينه درگذشت و او بر وى نماز گزارد و بر گورش چادر زد .
و آورده است كه سعيد بن مسيب گفت : عثمان خطبه خواند و دستور داد كبوترها را سر ببرند و گفت : در خانههاى شما كبوتر زياد شده و سنگپرانى نيز زياد گرديده و چيزى از آن نيز به ما خورده ، يكى از مردم گفت : رانده شدهء پيامبر را پناه مىدهد و آنگاه مىگويد كبوترها را بكشيد .
و در صفحه 125 نيز اين گزارش را به عبارتى كوتاهتر آورده و دو بيت از حسّان بن ثابت دربارهء عبد الرحمن بن حكم نقل كرده - كه در گزارش ابو عمر خواهد آمد - و آنگاه گفته : وى سخنان محرمانهء رسول را افشا مىكرد . پس بر وى نفرين فرستاد و او را به سوى طائف گسيل داشت - و همراه با او نيز عثمان ازرق و حارث و جز آن دو از فرزندانش را - و گفت : با من نبايد در يكجا باشيد و ايشان همچنان رانده شده و در تبعيد بودند تا عثمان ايشان را برگردانيد و اين كارش از انگيزههايى بود كه مردم را به نكوهش او واداشت .
و در السيرة الحلبية مىخوانيم : پيامبر در مدينه نزد يكى از زنانش بوده و حكم دزدانه داخل خانه را نگاه مىكرد . پس رسول خدا با نيزهاى كوچك و يا ميخ و شاخهاى باريك كه در دست داشت به سوى او آمد و گفت : كيست كه از جانب من پاسخ اين قورباغه را بدهد ؟ اگر بيابمش چشمش را كور مىكنم . سپس او و فرزندانش را نفرين كرد . « 2 » اين گزارش را ابن اثير نيز آورده است . « 3 »
و ابو عمر در الاستيعاب مىنويسد : پيامبر حكم را از مدينه بيرون كرد . پس به طائف رفت و پسرش مروان نيز با او بود و برخى گفتهاند او نيرنگ مىزد و خود را پنهان مىكرد و آنچه را پيامبر دربارهء مشركان قريش و ديگر كفار و منافقان به صورت سرى با ياران
هامش
( 1 ) . الانساب : 5 / 27 .
( 2 ) . السيرة الحلبية : 1 / 337 .
( 3 ) . اسد الغابة : 2 / 34 .