را در حالى لعن كرد كه مروان در صلب او بود ، پس مروان خرده ريزهاى از لعنت خداست . و به يك گزارش : ولى رسول خدا پدرت را در حالى لعن كرد كه تو در صلب او بودى ، پس تو خرده ريزهاى از لعنت خدايى . و به گزارش الفائق : پس تو چكيدهء پليدى « 1 » از لعنت خدا و لعنت رسول او هستى . « 2 »
شايان توجه : حديث ياد شده را اگر نگوييم همهء مآخذ ، در بيشتر مآخذ بالا با همان عبارات كه ما آورديم مىتوان يافت جز اينكه بخارى در بخش تفسير سورهء احقاف از صحيح خود كه آن را آورده لعنت به مروان و پدرش را از آن انداخته و آنچه را عبد الرحمن گفته ، خوش نداشته كه ياد كند و اين است شيوهء وى در بيشتر گزارشگرىهايش . و اين هم عبارت او :
معاويه مروان را به كارگزارى حكومت حجاز برگماشت . روزى به خطبه پرداخت و يزيد را به يادها آورد تا براى پس از پدرش با او بيعت كند . عبد الرحمن بن ابو بكر چيزى گفت و او گفت او را بگيريد . پس وى به خانهء عايشه درآمد و به او دست نيافتند . مروان گفت : اين است همان كه خدا دربارهء او اين آيه را نازل كرده : كسى كه به پدر و مادرش گفت : ننگ بر شما باد ، آيا مرا وعده مىدهيد . پس عايشه از پشت پرده گفت : خداوند چيزى از قرآن دربارهء من نفرستاد جز اينكه بىگناه بودن مرا فروفرستاد .
و اين حديث ، دروغ بودن گزارشى را ثابت مىكند كه به امير مؤمنان و ابن عبّاس بستهاند كه آيهء
« وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي »
دربارهء ابو بكر نازل شده است . « 3 »
هامش
( 1 ) . ترجمه با استفاده از معنايى كه زمخشرى براى كلمهء « فظاظه » ياد كرده - به نقل از امينى - .
( 2 ) . ر ك : المستدرك ، حاكم : 4 / 481 ؛ تفسير قرطبى : 16 / 197 ؛ تفسير زمخشرى : 3 / 99 ؛ الفائق ، زمخشرى :
2 / 325 ؛ تفسير ابن كثير : 4 / 159 ؛ تفسير رازى : 7 / 491 ؛ سد الغابة ، ابن اثير : 2 / 34 ؛ النهاية ، ابن اثير : 3 / 23 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 2 / 55 ؛ تفسير نيشابورى كه در كنار تفسير طبرى چاپ شده : 26 / 13 ؛ الاجابة ، زركشى 141 ؛ تفسير نسفى كه در كنار تفسير خازن چاپ شده : 4 / 132 ؛ الصواعق ، ابن حجر 108 ؛ الارشاد السارى ، قسطلانى : 7 / 325 ؛ لسان العرب : 9 / 73 ؛ الدرّ المنثور : 6 / 41 ؛ حيوة الحيوان ، دميرى :
2 / 399 ؛ السيرة الحلبية : 1 / 337 ؛ تاج العروس : 5 / 69 ؛ تفسير شوكانى : 5 / 20 ؛ تفسير آلوسى : 26 / 20 ؛ سيرهء زينى دحلان كه در كنار السيرة الحلبية چاپ شده : 1 / 245 .
( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 326 .