تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
و همان مردان تباهكار و هرزه و ميگسار و بد سگال را از آن زشت‌كردار نفرين شده‌شان تا آن سوگند پيشهء حقير كه عيب‌جو و سخن‌چين است ، اينان را عثمان از بزرگان نيكوكار ملت و از افراد صحابهء پيامبر برتر مىشمرد و از مال مسلمانان به يكايك از خويشانش بسيار پاره‌هاى زر و سيم مىبخشيد - بدون آنكه هيچ حساب و كتابى را نگه دارد - و ايشان را بر همهء افراد ديگر - هركه باشند و هرقدر به پيغمبر نزديك باشند - مقدم مىداشت و هيچ‌كس هم جرأت نمىكرد به كار امر به معروف و نهى از منكر پردازد چرا كه به چشم خود مىديدند با كسانى كه به اين دو كار واجب برمىخيزند با چه روش سنگدلانه‌اى رفتار مىكند و چه پرده‌درىها و تبعيدها ، و چه كتك‌ها با آن شلاقش كه از شلاق عمر هم سخت‌تر بود « 1 » و به دنبال آن هم تازيانه و چوبدستى او مىآمد « 2 » و اينك نمونه‌اى چند از برنامه‌اى كه خليفه دربارهء اموال پياده كرد .

31 - بذل و بخشش‌هاى خليفه به حكم بن ابى العاص

صدقات قضاعه را به عمويش حكم بن ابى العاص - رانده شدهء پيامبر - واگذارد و اين پس از آنى بود كه او را به خود نزديك كرد و به خويش چسباند . روزى كه گام در مدينه نهاد پيراهنى كهنه و پاره و تكه‌تكه بر تن داشتن و كارش راندن بزها بود ، مردم كه نخست اين همه فلاكت را در حال او و همراهانش نگريسته بودند پس از لحظه‌اى چند كه او به درون خانهء خليفه شد و بيرون آمد ديدندش كه پيراهنى از خز بر تن دارد و عباى اشراف را در بر « 3 » . و بلاذرى به گزارش از ابن عبّاس مىنويسد : از جمله انتقادهايى كه به عثمان شد در مورد حكم بن ابى العاص بود كه او را به كارگزارى صدقات قضاعه « 4 » برگماشت و مبلغ آن را كه 000 / 300 درهم بود چون به نزد او آورد به خودش بخشيد « 5 » .
هامش
( 1 ) . ر ك : محاضرة الاوائل ، سكتوارى 169 . ( 2 ) . پس از اين ، داستانش خواهد آمد . ( 3 ) . تاريخ يعقوبى : 2 / 41 . ( 4 ) . تيره‌اى از مردم يمن كه اين عنوان نام جدشان بود . ( 5 ) . الانساب : 5 / 28 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 351 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى