تطهير دربارهء ايشان فرود آمده رد شود پس ديگر به چه چيز مىتوان اطمينان كرد و چه دليلى را مورد اتكا مىتوان گرفت .
- اگر اين شيوه بپايد و دگرگونى در آن پديد نيايد ، نه بر مردهاى بايد گريست و نه بر نوزادى شادى توان كرد
و بههرحال اگر فدك بخششى از پيامبر به فاطمه بود پس به مروان چه ارتباطى داشت و عثمان چه قدرتى بر آن مىتوانست داشته باشد تا آن را قبول كسى گرداند .
راستى را كه خلفاى سهگانه تصميمات ضدّ و نقيضى را در مورد فدك به مرحلهء اجرا گذاردند ، ابو بكر آن را از اهل بيت گرفت و عمر آن را به ايشان بازگردانيد . و عثمان آن را به تيول مروان داد و از معاويه به بعد هم كه روزگار زورگويان مىبود اين بازى ادامه داشت و گرفته و پس داده مىشد و بهطورى كه گذشت . « 1 » هريك از ايشان مطابق دلخواه و هوس خويش تصميمى را دربارهء آن عملى مىكرد و در هيچيك از اعصار به روايت ابو بكر عمل نشد و اگر چه گروهى كه پيرامون او حاضر بودند بر شنيدن آنچه وى از پيامبر روايت كرد با او سازش نمودند و به ساخت و پاخت برخاستند ، ولى كسانى كه پس از وى آمدند با كارهايشان و با تصميمات رنگارنگ و يك بام و دو هوايى كه دربارهء فدك گرفتند عملا آن روايت را باطل قلمداد كردند .
بلكه خود ابو بكر هم - بهگونهاى كه در السيرة الحلبيه جزء هفتم گذشت - مىخواست باطل بودن آن روايت را عملا نشان دهد و اين بود كه سند مالكيت فدك را براى فاطمه زهرا نوشت . جز اينكه ابن خطاب او را از رأيش بگردانيد و آن نوشته را پاره كرد . با توجه به اين حوادث است كه هم ارزش اين تيول دادنها را كه به زودى سخن امير مؤمنان را دربارهء آنچه عثمان تيول و خاصهء اين و آن مىساخت خواهى خواند .
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 3 ) : 7 / 195 - 197 .