و شوكانى مىنويسد : اجماع اهل علم بر آن است كه در مانع شدن از رسيدن يك سوم ماترك به مادر - و در رساندن سهم او به يك ششم - دو برادر مىتوانند جاى سه و بيشتر از برادران را بگيرند . « 1 »
اين بود فتواى علماى امت دربارهء برادران ، كه مىرساند درست بودن اطلاق برادران بر دو برادر در آيهء كريمه ، بر خليفه پوشيده مانده ، زيرا از زبان ملّتش بىخبر بوده و ندانسته كه گذشتگان ، كلمهء اخوة ( برادران ) را بهگونهاى مىفهميدند كه دو برادر را هم شامل شود و گمان كرده كه پيشينيان او با مفهوم زبان ملتش مخالفت نمودهاند و بر خلاف كتاب خدا بر آن رفتهاند كه دو برادر مىتوانند سهم الارث مادر را بكاهند ، و آنگاه آمده است و افسوس مىخورد كه آنچه را واقع شده نمىتواند تغيير دهد و آيينى را كه مردم پيروى كنند نمىتواند بشكند . اين است نمونهء اطلاع اين مرد پيرامون كتاب خدا و ادلّهء احكام و واجبات مسلمه ميان ملت !
البتّه ابن عبّاس از فهم زبان تودهاش پرت نيفتاده بود ، زيرا وى از سروران اعراب و از بزرگان قريش و از خانوادهاى بود كه در زبان تازى از هركسى شيواگوىتر بودند و مقصود وى از سوالى كه از خليفه كرد اين بود كه به اجتماع بفهماند دانش خليفه در زمينهء سادهترين چيزهايى كه مانند اويى بايد بداند ( چه رسد به مسائل مشكله ) چه اندازه است و احاطهء او به لغات و آشنايىاش با موارد استعمال آنها ( كه مقدّمهء واجب براى گرفتن حكم از كتاب و سنّتى است كه به اين زبان آمده ) تا كجا است . و همين بود كه ابن عبّاس مطلب خود را به صورت سؤال از علت استنباط حكم به آنگونه مطرح كرد و دربارهء اصل حكم سؤالى پيش نياورد و اصل حكم برايش مسلم بود نه اينكه آنچه را براى خليفه - به صورت سوال از علت استنباط حكم به آنگونه - مطرح كرد ، ايرادى باشد كه به اصل حكم محروم شدن مادر از ثلث با بودن دو برادر داشته باشد و اگر خود او اصل اين حكم را نمىپذيرفت البتّه يارانش هم كه پا جاى پاى او نهادند از وى پيروى مىكردند با آنكه همهء ايشان در « محروم شدن مادر از ثلث با بودن دو برادر » با مسلمانان
هامش
( 1 ) . تفسير شوكانى : 1 / 398 .