باشد حكم همين است و گروهى از كسانى كه اين طلاق را درست مىدانند چنين دليل آوردهاند كه اين را امت از بيان خداوند به زبان پيامبر گفته و امت پيامبر او در ضمن خبرى مستفيض آن را ، آوردهاند كه ورود آن راه هربهانهاى را مىبندد و هرترديدى را از دل خلق مىزدايد ( سپس وى حديث ابن عبّاس را - كه گذشت - آورده و مىنويسد : ) رأى درست به نظر من آن است كه مقصود از عبارت « اگر براى او برادرانى باشد » آن است كه ميت دو برادر به بالا داشته باشد و اين همان رأيى است كه اصحاب رسول خدا داشتهاند و با قول ابن عبّاس نمىسازد « 1 » زيرا صحت رأى ايشان و اينكه سخن ايشان در اينباره از روى دليل بوده ، و اينكه قول ابن عبّاس را در اينباره انكار كردهاند ، همهء اينها را امت اسلام هر طبقهاى از طبقهء پيشين خود گرفته و نقل كردهاند . « 2 »
باز مىنويسد : اگر كسى بگويد : چگونه دو برادر را برادران خوانده است با آنكه مىدانيم كلمهء اخوين ( دو برادر ) در لغت عرب صيغهاى است كه كاربرد آن با كاربرد صيغهء اخوه ( برادران ) همانند نيست . مىگوييم : راستى را كه اين همانندى هست ، زيرا از خصوصيات زبان عرب جمعكردن ميان دو كلام است به اعتبار نزديكى معنى آن دو - هر چند كه از بعضى از لحاظ با هم فرق داشته باشند - پس چون چنين شد و بودن اين روش در زبان ايشان با گزارشهاى بسيار ثابت گرديد و در كلام ايشان امرى معمولى و رايج ديديم كه بگويند عبد اللّه و عمر را بر سرهايشان ( و نه بر سر آن دو ) زدم و پشتهايشان ( و نه پشت آن دو ) را به درد آوردم و اين را در زبان ايشان بيش از آن شنيديم تا بگويند :
پشت آن دو را به درد آوردم . هرچند كه به صورت اخير هم استعمال مىشود و نظير آن قول فرزدق است كه فؤاد ( دل ) را وقتى به كلمهء تثنيه اضافه كرده ، خود آن را نيز به صورت مثنى به كار برده - و نه جمع - و گفته :
بما فى فؤادينا من الشوق و الهوى * فيبرا منهاض الفؤاد المشغف
و اينگونه استعمال هرچند غلط نيست - ولى - شيواتر از آن اين است كه كلمهء افئدتنا
هامش
( 1 ) . از آنچه بعدا مىنويسيم خواهى دانست كه آنچه در اينباره به ابن عبّاس نسبت داده شده درست نيست .
( 2 ) . تفسير طبرى : 4 / 187 .