درمىماندند تا چه رسد به او . زيرا جاى حفظ آن رازها در ظرفى از دانشهاى الهى بود كه اين دانشها را از مبدأ اعلى و آفرينندهء جهان و قراردهندهء آن رازها در آن ، گرفته بود و او همان كس بود كه سؤالكننده را در اينجا - و در هرمشكلى كه اينان در حل و شناخت آن درمىماندند - مجاب مىساخت .
آرى ، تنها توقع ما از عثمان اين بود كه - دست كم پس از رسيدن به خلافت - مواد سنّت پيامبر را كه در دل يكايك صحابه ريخته شده بود - و او آن را مىشنيد و مىديد و مىفهميد و به خرد خود عرضه مىكرد - فرا بگيرد تا در سوالاتى كه از او مىشود در نماند و خطاهايى به آن بزرگى مرتكب نشود و بر خلاف آنچه از رسول صلّى اللّه عليه و آله رسيده فتوا ندهد و عقيدهاى كه مستلزم ترك راه راست باشد برنگزيند ، ولى افسوس كه . . . .
23 - عقيدهء خليفه در جمع ميان دو خواهر برده
مالك از ابن شهاب از قبيصة بن ذؤيب آورده است كه مردى از عثمان پرسيد : آيا دو خواهر را كه بردهاند مىتوان با هم براى خود نگاه داشت . عثمان گفت : يك آيه را حلال كرده و يك آيه حرام ، ولى من دوست ندارم كه چنين كنم . راوى گفت : آن مرد از نزد وى بيرون شد و مردى از اصحاب رسول را ديدار كرده در اينباره از او سؤال كرد و او گفت :
اگر من قدرتى داشته باشم و ببينم كسى اين كار را كرده او را كيفر خواهم كرد . ابن شهاب گفته : به نظرم اين دومى علىّ بن ابى طالب بوده است . « 1 »
عبارت ديگر از بيهقى : ابن شهاب گفته قبيصة بن ذؤيب مرا خبر داد كه نيار اسلمى مردى از اصحاب رسول را پرسيد كه آيا مرد مىتواند دو خواهر را كه بردهء اويند براى خود نگاه دارد . او گفت : يك آيه اين كار را حلال كرده و يك آيه حرام و من خود اين كار را نخواهم كرد . راوى گفت : نيار از نزد آن مرد بيرون شد و مردى ديگر از ياران رسول او را ديد و از او پرسيد : آن دوستت كه از وى فتوا پرسيدى چه فتوايى به تو داد ؟ او گزارش را بازگفت و آن مرد گفت : من ترا از اين كار بازمىدارم و اگر دو خواهر را با هم داشته
هامش
( 1 ) . موطأ : 2 / 10 .