ابن عيينه حديث را بهاينگونهاى تفسير مىكرده كه فقط قصد سفر از نزد كسان ، بايستى براى حجّ و عمره باشد ، ولى اين معنى نه با كلمهء اهلال ( احرام بستن ) كه در حديث اين باب آمده سازش دارد و نه با كلمهء احرام در حديث ابو هريره . پايان « 1 »
دقت در منقولات گذشته - اعم از سخنان پيامبر و ديگران - مىرساند كه احرام بستن پيش از رسيدن به ميقات اجماعا جايز است و اختلاف در اين است كه آيا بهتر است پيش از آن احرام بست يا از همانجا ، ولى خليفه بهگونهاى كه شايسته بوده در اينباره تأمل ننموده و اجتهاد لازم را به كار نينداخته ، يا از سنت منقول پيامبر بىخبر بوده كه شروع كرده است به سرزنش عبد اللّه بن عامر ، يا خوش مىداشته كه دربارهء اين مسأله فتوايى مخصوص داشته باشد با آنكه شمس الدين ابو عبد اللّه ذهبى گفته :
- علم همان سخنى است كه خدا و رسول او گفتهاند - البتّه اگر نسبت آن به ايشان مسلم باشد - و نيز اجماع است ، پس در اين زمينهها بكوش .
- بپرهيز كه از روى نادانى ، سخن پيامبر و فتواى يك فقيه را در كنار هم نهى و هردو را برابر شناسى .
اينك با من بياييد تا نگاهى ديگر بيفكنيم به آنچه از قول ابن حزم آورديم كه « عثمان هيچكار نيكويى را عيب نمىگرفته . . . » تا ببينيم اين سخن هيچ دليلى ندارد مگر خوشبينى به عثمان و اين صفت را نيز اگرچه در روبرو شدن با كارهاى همهء مسلمانان - تا وقتى كه مانعى نباشد - بايستى حفظ كرد ولى روش آن مرد نمىگذارد كه چنان خوشبينىهايى را دربارهء او روا بشمريم . دربارهء مسأله طرح شده نيز سنت ثابت پيامبر را دانستى و آنگاه جلوگيرى عثمان از رفتار بر طبق آن ، به جز مخالفت با سنت معنى ندارد و كار سادهاى هم نيست كه به خاطر احترام به كسى و تبرئهء روش او ، سنت پيامبر را بكوبيم ، زيرا در همهء عبادات ، آنچه بايد مورد پيروى قرار گيرد برنامهاى است كه وضع شدن آن به وسيلهء شارع به ثبوت رسد و هركس هم با آن مخالفت كند - هركه خواهد باشد - بايستى بر او خرده گرفت .
هامش
( 1 ) . نيل الاوطار : 5 / 26 .