و اسود و علقمه و عبد الرحمن و ابو اسحاق از خانههاشان احرام مىبستند و شافعى نيز اين را اجازه داده است . سپس حديث امّ سلمه را - كه قبلا آورديم - ياد كرده است « 1 » و ابن كثير پس از آوردن حديث على عليه السّلام « 2 » مىنويسد : ابن عبّاس و سعيد بن جبير و طاوس و سفيان ثورى نيز همين را گفتهاند .
5 - بيهقى از طريق نافع آورده است كه در سالى كه جريان حكميت روى داد ، پسر عمر از ايلياء احرام بست « 3 » و مالك مىنويسد : پسر عمر در يك حجّ از ايلياء احرام بست « 4 » و اين گزارش را ابن ديبع نيز آورده « 5 » و به همين زودى سخن ابو زرعه را - كه به نقل از ابن منذر - آن را ثابت مىداند خواهى خواند .
شافعى مىنويسد : سفيان بن عيينه - از زبان عمرو بن دينار و او از زبان طاوس - ما را خبر داد كه مرد از نزد كسانش - يا پس از گذشتن از نزد ايشان - هرجا بخواهد احرام مىبندد و جز در حالتى كه احرام بسته است نبايد از ميقات بگذرد . و البتّه عمرو ، نام گويندهء اين سخن را نبرد ، ولى ما فكر مىكنيم او ابن عبّاس بوده است ، تا آنجا كه مىنويسد : مىگويم : عيبى ندارد كه او پيش از رسيدن به ميقات احرام ببندد همانگونه نيز عيبى ندارد كه از نزد كسانش احرام بسته راه بيفتند . پس به ميقات نيايد ، مگر آنكه قبلا احرام بسته باشد ، زيرا او پرداخته است به انجام وظيفهء خود كه محرم بودن از ميقات باشد . « 6 »
و ملك العلماء مىنويسد : هرگاه پيش از رسيدن به ميقات ، احرام بسته شود بهتر است و از ابو حنيفه روايت شده كه اين كار بهتر است در صورتى كه بتواند جلوى خود را بگيرد و آنچه را منافعى با بودن در حال احرام است ترك كند و شافعى گويد : احرام بستن از ميقات بهتر است و اين بنا بر اصل آن است كه احرام بستن ركنى است ، پس از كارهاى حجّ مىباشد ، ولى اگر گمان وى درست بود مقدم داشتن آن بر ميقات روا نبود ، زيرا جايز
هامش
( 1 ) . تفسير قرطبى : 2 / 343 .
( 2 ) . تفسير ابن كثير : 1 / 230 .
( 3 ) . السنن الكبرى : 5 / 30 .
( 4 ) . موطأ : 1 / 242 .
( 5 ) . تيسير الوصول : 1 / 264 .
( 6 ) . كتاب الام : 2 / 118 .