آن عبادت - سرزنش كرد . سپس گويد : عثمان خوش نداشت كه وى از خراسان و كرمان احرام ببندد « 1 » . سپس حديث را از طريق سعيد بن منصور و ابو بكر بن ابى شيبه آورده و آنجا مىخوانيم : ابن عامر از خراسان احرام بست و نيز آن را از طريق محمّد بن سيرين و بيهقى آورده و گويد : بيهقى گفته : اين داستان از عثمان معروف است . « 2 »
و همهء اينها - به جز سخن بيهقى در معروف بودن حديث - در تهذيب التهذيب نيز ياد شده است . « 3 » و در تيسير الوصول مىخوانيم : آوردهاند كه عثمان خوش نمىداشت انسان از خراسان يا كرمان احرام بندد « 4 » و اين را بخارى در زندگى نامهء او آورده است .
امينى گويد : آنچه در احرام بستن - براى حجّ يا عمره - ثابت است اين است كه اين ميقاتها نزديكترين جاىها به مكّه براى احرام بستن است - و آخرين جاهايى كه مىتوان احرام بست - به اين معنى كه حاجى نبايد احرام نبسته از آنجا بگذرد امّا احرام بستن پيش از آن - از هرشهر كه خواهند يا از همان حوالى خانهء محرم - اگر به نيّت آن باشد كه محل احرام بستن را ميقات شرعى حساب كند شك نيست كه اين كار بدعت و حرام است و به آن مىماند كه كسى پس از گذشتن از ميقاتهاى شرعى تازه احرام ببندد ولى اگر اين كار را براى آن كند كه عبادت بيشترى انجام داده باشد و به احكامى كه به صورت مطلق دستور به كار نيكو مىدهد عمل كرده باشد يا به اين وسيله شكر نعمتى بگزارد يا به نذرى كه كرده وفا كند در هيچيك از اين صورتها كار او حرام نيست و مانند نماز و روزه و بقيهء كارهايى است كه به قصد قربت - براى شكر يا اداى نذر يا مطلق كار خير - انجام مىشود و مشمول هريك از ادلهاى كه براى اين موضوعات رسيده مىگردد و هيچ منعى هم از طرف قانونگذار پاك براى آن نرسيده و آنچه از او و يارانش رسيده به قرار زير است :
1 - پيشوايان حديث با اسناد صحيح از طريق اخنسى - و او از امّ حكيم و او از امّ سلمه - مرفوعا آوردهاند كه هركس - براى حجّ يا عمره - از مسجد الاقصى احرام بندد خدا
هامش
( 1 ) . الاصابة : 3 / 61 .
( 2 ) . السنن الكبرى ، بيهقى : 5 / 31 .
( 3 ) . تهذيب التهذيب : 5 / 273 .
( 4 ) . تيسير الوصول : 1 / 265 .