تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
ابن قيم در زاد المعاد مىنويسد : اين حديثى صحيح است كه در حجاز و عراق شهرت دارد و مالك آن را در موطأ خود نقل كرده و به آن استدلال نموده و آن را مبناى مذهب خود گردانيده ، سپس قول ابن حزم را كه اين حديث را ضعيف شمرده نقل كرده و خطا بودن آن قول را آشكار ساخته و گويد : آنچه ابو محمّد ابن حزم گفته نادرست است و سپس ابن عبد البرّ را مىآورد كه گفته : اين حديث مشهور است و نزد علماى عراق و حجاز معروف مىباشد . « 1 » و در نيل الاوطار مىخوانيم : پنج محدث بزرگ آن را آورده‌اند . « 2 » و ترمذى جداگانه نيز به صحت آن حكم كرده و نسايى و ابن ماجه سخنى از فرستادن عثمان در پى فريعه به ميان نياورده‌اند . امينى گويد : اين داستان هم - مانند حديث قبلى - اندك بودن دانش خليفه را نشان مىدهد كه حتى از آنچه كه زن مزبور مىدانسته او آگاهى نداشته و اينجا نيز همانچه را آنجا گفتيم بازگو مىكنيم و باز دوباره نظر بگردان و به شگفت آى از خليفه‌اى كه نشانه‌هاى دين خويش را از زنان ملّتش بگيرد با آنكه خود بايد در آن روز يگانه مرجع ملت باشد در مورد همهء آنچه را اسلام پاك آورده و در قرآن و سنت پيامبر هست ، و با آنكه جاى خالى پيامبر به وسيلهء او بايد پر شود و در احكام دشوار و مسائل مشكل بايد به او اتكا كنند - چه رسد به مسأله‌اى اين قدر سهل و ساده - . و پس از اينها از ابن عمر به شگفت آى كه مردى با اين اندازه بهره از دانش را داناترين صحابه در روزگار خويش مىشمارد . آرى ، زنده باش و شگفتىهاى روزگار را بنگر .
هامش
( 1 ) . ر ك : الرسالة ، شافعى 116 ؛ كتاب الام ، شافعى : 5 / 208 ؛ اختلاف الحديث ، شافعى در حاشيهء كتاب الام : 7 / 22 ؛ موطأ ، مالك : 2 / 36 ؛ سنن ابو داود : 1 / 362 ؛ سنن بيهقى : 7 / 434 ؛ احكام القرآن ، جصاص : 1 / 496 ؛ زاد المعاد : 2 / 404 ؛ الاصابة : 4 / 386 . ( 2 ) . نيل الاوطار : 7 / 100 .