21 - نظر خليفه دربارهء احرام پيش از ميقات
بيهقى به اسناد خود از داود بن ابى هند آورده است كه چون عبد اللّه « 1 » بن عامر بن كريز خراسان را فتح كرد گفت : سپاسگزارىام از خدا را به اين صورت نشان مىدهم كه از همينجا احرام ببندم و از نيشابور احرام بست و چون بر عثمان درآمد عثمان وى را براى كارى كه انجام داده بود نكوهيد و گفت : كاش تو همان هنگام را كه مردم از آن احرام مىبندند ملازم مىشدى و نگاه مىداشتى . « 2 »
عبارتى ديگر از طريق محمّد بن اسحاق : عبد اللّه بن عامر به آهنگ عمره از نيشابور بيرون شد و از همانجا نيز احرام بست و احنف بن قيس را به جاى خويش در خراسان نهاد و چون عمرهء خويش بگذارد به نزد عثمان شد - و اين در همان سال قتل عثمان بود - پس عثمان به وى گفت : تو با احرام بستن از نيشابور به عمرهء خويش مغرور شدى .
و ابن حزم مىنويسد از طريق عبد الرزاق - و او از معمر و او از ايوب سختيانى و او از محمّد بن سيرين - آوردهاند كه عبد اللّه بن عامر از حيرب « 3 » احرام بست و به نزد عثمان شد او وى را نكوهيد و به او گفت : مغرور شدى و عبادتت بر تو سبك شد و در عبارت ابن حجر : به خويش مغرور شدى . « 4 »
ابن حزم گويد : ابو محمّد ( كنيهء خودش است ) گويد : عثمان كارى را كه به عقيدهء او نيكو يا روا بود عيب نمىشمرد و كارى را عيب مىشمرد كه نزد او ناروا باشد به خصوص كه خود توضيح مىداد كه آن كار ، سبك شمردن عبادت است ؛ و سبك شمردن عبادت روا نيست ، زيرا خداوند دستور داده شعائر حجّ را بزرگ بدارند .
گزارش بالا را ابن حجر نيز آورده و گويد : ابن عامر براى سپاسگزارى از خدا ، از نيشابور احرام بست و بر عثمان درآمد و او وى را - به خاطر به هلاكت افكندن خويش با
هامش
( 1 ) . چنانچه در الاصابة : 3 / 61 مىخوانيم اين مرد پسر دايى عثمان است .
( 2 ) . السنن الكبرى : 5 / 31 .
( 3 ) . در يك نسخه ، جيرب آمده و هيچيك از آن دو را در فرهنگهاى جغرافيايى نيافتم .
( 4 ) . المحلى : 7 / 77 .