را به كسى وامىگذارد كه - در هيچيك از مسايل دين - ناچار به سؤال از ديگرى نبود البتّه به شهر دانش گام مىنهاد - و آن هم از در آن ( على عليه السّلام ) - .
براى آگاهى از اندازهء دانش عثمان همين ترا كفايت مىكند كه بدانى عينى نوشته : عمر داناتر و فقيهتر از عثمان بوده « 1 » و آنگاه ما در جلد شش ترا از چون و چند دانش عمر آگاه ساختيم و آثار نادرى در زمينهء دانش او آورديم ، آنجا را بنگر تا چه مىبينى !
20 - خليفه سنت پيامبر را از يك زن مىآموزد
دو امام - شافعى و مالك - و ديگران به اسناد از فريعة بنت مالك بن سنان آوردهاند كه وى به نزد پيامبر شد و از او پرسيد : آيا مىتوانم به نزد كسانم در بنى خدره برگردم ، زيرا شوهرم در جستجوى بندگان فرارىاش بيرون شده و چون به حوالى قدوم رسيده آنان را يافته و ايشان او را كشتهاند . آنگاه از پيامبر خواست كه به نزد كسانش برگردد ، زيرا شوهرش او را در خانهاى كه ملك وى باشد جاى نداده . به گفتهء فريعه : پيامبر پاسخ داد :
آرى . و من برگشتم و در حجره يا مسجد بودم كه او مرا بخواند - يا بفرمود تا مرا بخوانند - و سپس گفت : « من به تو چه گفتم ؟ » من داستان خود را با شوهر خويش كه قبلا ياد كرده بودم دوباره گفتم و او گفت : در خانهات بمان تا مدت مقرر به سر رسد . فريعه گفت : پس من چهار ماه و ده روز ايّام عده را در آنجا گذراندم و چون روزگار عثمان شد در پى من فرستاد و آن داستان را پرسيد و من او را آگاه ساختم تا از آن پيروى كرد و براساس آن داورى نمود .
شافعى در الرسالة مىنويسد : عثمان با همهء پيشوايى و برترى و دانش خود در قضاوت ميان مهاجران و انصار خبر يك زن را ملاك گردانيد .
و در اختلاف الحديث مىنويسد : فريعه بنت مالك ، عثمان را خبر داد كه پيامبر به او فرمود : پس از وفات شوهرش در خانهء خويش بماند تا مدت مقرر به سر رسد ، عثمان نيز از همين حديث پيروى كرد و آن را مبناى قضاوت گردانيد .
هامش
( 1 ) . عمدة القارى : 2 / 733 .