آزاد شده و هم شامل زنانى كه با طلاقهاى ديگر آزاد شدهاند پس آن سزاوارتر است و توفيق با خدا است . « 1 »
پس نه پيامبر در داستان دختر معوذ حكمى داده و نه اصلا ماجراى او نزد وى مطرح شده ، بلكه اين رويداد در زمان عثمان بوده و داورى در آن را نيز او به انجام رسانده است ، ولى دستهايى كه بر ودايع علم و دين امينند ! اين حكايت را دگرگون ساخته و در آن دست بردهاند تا آستان عثمان را از آلايش جهل مبرّا نمايند و اگر به گونهاى كه از اين روايت برمىآيد دختر معوذ دوبار به طلاق خلع آزاد شده بود و اگر اين خبر كمترين ارزشى در چشم فقيهان داشت همگى يك دله از آن روى نمىگردانده و حكم عام قرآن را برنمىگزيدند و با بىاعتنايى ، آن را به دور نمىافكندند ، زيرا روايت ، پيش روى و در برابر ديدگانشان بود .
و بر پژوهشگران است كه نگاهى ژرف به سخن ابن عمر بيندازند كه در اين مسأله نظريهاش نخست هماهنگ بود با قرآن و عملكنندگان به آن - از صحابه ، و خود يكى در رديف آن شمرده مىشد - و سپس بهمحض آنكه فتواى بىدليل خليفه را شنيد از حرفش برگشت و گفت : عثمان بهترين ما و داناترين ما است . يا گفت : بزرگترين ما و داناترين ماست . چنين باشند مجتهدان ! و بدينگونه فتواها صادر شود !
18 - نظر خليفه دربارهء زنى كه شوهرش گم شده
مالك از طريق سعيد بن مسيب آورده است كه عمر گفت : هر زنى شوهرش گم شود و نداند كجا است بايستى چهار سال صبر كند سپس نيز چهار ماه و ده روز منتظر بماند و آنگاه آزاد مىشود . پس از عمر ، عثمان نيز همينگونه حكم مىكرد .
و ابو عبيد گزارش را به اين عبارت آورده : عمر و عثمان گفتهاند : زنى كه شوهرش گم شده چهار سال صبر كند سپس چهار ماه و ده روز عدّه نگه دارد و آنگاه شوهر كند .
و به عبارت شيبانى : عمر براى زنى كه شوهرش گم شده چهار سال ايام انتظار تعيين
هامش
( 1 ) . سنن بيهقى : 7 / 451 .