بتپرستان « 1 » .
اين تفسير اگر درست باشد ، ناسازگار خواهد بود با همهء آن روايات گذشته ، زيرا از همهء آنها برمىآيد كه خداوند در آن آيه دستور به خوددارى از آمرزش خواهى مىدهد و خواست وى همان است كه از ظاهر واژهها به دست مىآيد .
بگذريم ، خود همين آشفتگىها و ناسازگارىها كه ميان اين روايتها و روايت بخارى هست ، از ارزش همهء آنها مىكاهد و ارادهها را سست مىكند . پس نبايد رواياتى از اين دست را زمينهء گفتگو گردانيد ، آن هم در جايى كه مىخواهيم مسلمان نيكوكارى را از مرز آيين بيرون بشماريم و كسى را كه در راه دين ما همهگونه جانفشانى نموده ، از چهار ديوار آن به در كنيم .
5 - از روايت بخارى چنان برمىآيد كه دستور به خوددارى از آمرزش خواهى در هنگام مرگ ابو طالب فرود آمده و از ظاهر آنچه اسحاق بن بشر و ابن عساكر آوردهاند نيز همين را درمىيابيم ، چه آنان از حسن روايت كردهاند كه چون ابو طالب درگذشت ، پيامبر گفت : ابراهيم براى پدر بتپرستش آمرزش خواست و من نيز براى عمويم چندان آمرزش مىخواهم تا دستورى در اينباره به من رسد . پس خداوند اين آيه را فرو فرستاد : پيامبر و گروندگان به او را نمىرسد كه براى بتپرستان ( و از آن ميان نيز ابو طالب ) آمرزش بخواهند . پس اين دستور بر پيامبر گران آمد و خداوند به پيامبرش گفت : آمرزش خواهى ابراهيم براى پدرش نبود مگر براى وعدهاى كه به او داده بود « 2 » .
اين روايت ناسازگار است با آنچه ابن سعد و ابن عساكر از زبان على آوردهاند كه گفت :
رسول خدا را از مرگ ابو طالب آگاه كردم و او بگريست و گفت : برو او را بشوى و جامهء مرگ بپوشان و در خاك پنهان كن ، خدا او را بيامرزد و بر او مهربانى نمايد . من چنين كردم و پيامبر خدا چندين روز براى او آمرزش مىخواست و از خانهاش بيرون نمىشد تا جبرئيل اين آيه را فرود آورد : پيامبر و گروندگان به وى را نمىرسد كه . . . « 3 » .
هامش
( 1 ) . تفسير طبرى : 11 / 33 .
( 2 ) . الدر المنثور : 3 / 283 .
( 3 ) . طبقات ابن سعد : 1 / 105 ؛ الدر المنثور : 3 / 282 به نقل از ابن سعد و ابن عساكر .