تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
تحقيق مىيابد چنان كه امير المؤمنين عليه السّلام نيز بر همين مبنا داورى كرده و قاعده كلّى در اين مورد همان گفتهء پيامبر است كه فرزند از آن شوهر قانونى است و زناكار را بهره‌اى جز سنگ نيست . راستى را كه خليفه در ارجاع داورى دربارهء اين مسأله ، به كسى كه داناى كتاب و سنّت است انصاف ورزيده ، زيرا او به علم اليقين مىدانسته كه پاسخ آن نزد خاندان پاك پيامبر است نه نزد دودمان اموى . و اى كاش كه او در همهء مسايلى كه با آن روبرو مىشد به همين‌گونه انصاف مىورزيد و اى كاش او مىدانست كه امت به امامى نياز دارند كه داناى كتاب خدا و سنت پيامبر باشد و در فهم آن درنماند . كاش اين را مىدانست و منصفانه در زمينهء آن به اقدام مىپرداخت امّا چه بايد كرد كه . . . - چون كارى را نمىتوانى انجام دهى آن را واگذار و به كارى پرداز كه مىتوانى .

17 - نظر خليفه در عدهء مختلعه « 1 »

از زبان نافع آورده‌اند كه او شنيد ربيع دختر معوذ بن عفراء به عبد اللّه بن عمر گزارش داد كه او در زمان عثمان با طلاق خلع از شوهرش جدا شد . پس معاذ بن عفرا به نزد عثمان شد و گفت : دختر معوذ امروز با طلاق خلع از شوهرش جدا شده آيا از خانهء او بيرون شود ؟ عثمان گفت : بيرون شود و ديگر نه آن دو از يكديگر ارث مىبرند و نه عده‌اى در كار است و فقط او بايد به اندازهء ديدن يك بار خون ، از ازدواج مجدد خوددارى كند . چون بيم آن مىرود كه فرزندى در شكم داشته باشد . اينجا عبد اللّه گفت : عثمان بهترين و داناترين ماست . و به عبارتى ديگر عبد اللّه گفت : عثمان بزرگ‌ترين و داناترين ماست . و در عبارتى كه عبد الرزاق از نافع از ربيع دختر معوذ آورده مىخوانيم كه او گفت : مرا شويى بود كه چون در نزدم بود نيكى او بسيار كم به من مىرسيد و چون از من دور
هامش
( 1 ) . سنن بيهقى : 7 / 450 ، 451 ؛ سنن ابن ماجه : 1 / 634 ؛ تفسير ابن كثير : 1 / 276 به نقل از ابن ابى شيبه ؛ زاد المعاد ، ابن قيم : 2 / 403 ؛ كنز العمال : 3 / 223 ؛ نيل الاوطار : 7 / 35 .