كنيزى سياه كه زنا كرده بود فرستاد تا وى را تازيانه بزنم و حد بر وى جارى كنم من ديدم او آلوده به خون نفاس است به نزد پيامبر شدم و او را آگاه كردم . به من گفت : چون از نفاسش بيرون شد پنجاه تازيانه به او بزن . « 1 » اين حديث را ابن كثير نيز در تفسير خود آورده و در آنجا مىخوانيم : چون بيمارى نفاسش بهبود يافت پنجاه تازيانه به او زن . « 2 » شوكانى نيز آن را با همين عبارت آورده « 3 » و مسلم و ابو داود و ترمذى نيز آن را آوردهاند و در عبارت ايشان كلمهء پنجاه نيست .
گرفتيم كه خليفه اين داستان را - به خاطر گذشت زمانى دراز بر آن - فراموش كرده بود ولى آيا آنچه را هم در روزگار عمر پيش چشمش روى داد از ياد برده بود كه بنا بر آنچه حافظان آوردهاند « 4 » وى كنيزان شوهردار زناكار را پنجاه تازيانه زد . شايد هم خليفه از مفهوم آيات قرآن آگاهى يافته ولى سنّت پيامبر را از ياد برده و آنچه را هم در عهد عمر روى داد به يادش بوده ولى در حكم مجازات غلامان درمانده ، زيرا ديده است كه آيهء كريمه - و به همينگونه نصوص احاديث - نص دربارهء كنيزان است و ندانسته كه از جهت برده بودن فرقى ميان غلام و كنيز نيست و ملاك واحد است و اين را امامان حديث و تفسير بالاتفاق پذيرفتهاند . « 5 »
شايد هم خليفه گمان برده كه فرزند زن روسبى - بهطور طبيعى - حتما بايد از نطفهء رفيق زناكارش باشد و ندانسته كه آخر ، شوهر قانونىاش هم با او همبستر شده يا دست كم اين هست كه وى مدتى پيش - كه با گذشت آن ، دورهء باردارى زن به سر مىرسد - با وى آميخته باشد و بدين ترتيب فراش قانونى كه فرزند را به صاحب فراش ملحق مىكند
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 1 / 136 .
( 2 ) . تفسير ، ابن كثير : 1 / 476 .
( 3 ) . نيل الاوطار : 7 / 292 .
( 4 ) . موطأ ، مالك : 2 / 170 ؛ سنن بيهقى : 8 / 242 ؛ تفسير ابن كثير : 1 / 476 ؛ كنز العمال : 3 / 86 .
( 5 ) . كتاب الام ، شافعى : 6 / 144 ؛ احكام القرآن ، جصاص : 2 / 206 ؛ سنن بيهقى : 8 / 243 ؛ تفسير قرطبى :
5 / 146 ؛ تفسير بيضاوى : 1 / 270 ؛ تيسير الوصول : 2 / 4 ؛ فيض الاله المالك ، بقاعى : 2 / 311 ؛ فتح البارى :
12 / 137 ؛ فتح القدير : 1 / 416 ؛ تفسير خازن : 1 / 360 ؛ نيل الاوطار : 7 / 292 كه شوكانى مىنويسد : به گونهاى كه صاحب البحر حكايت كرده هيچكس نيست كه ميان غلام و كنيز تفاوت قائل باشد .