او ، از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند « 1 » و چرا كه او دروازهء شهر علم پيامبر است و وارث علم و ظرف علم او و استادترين پيروانش در كار داورى « 2 » و گرنه على عليه السّلام بسيار پاكتر از آن بود كه از سر هواپرستى يا به خاطر دشمنى با اين و آن راه ناسازگارى پيش گيرد ، زيرا اين شيوهها از گناهان پليدى است كه خداوند در آيهء تطهير از او عليه السّلام دور شمرده و تازه هردانشورى در برابر دانش او سر فرود مىآورد و هيچ چون و چرايى در اين نبود كه او آگاهترين مردم است به سنّت پيامبر و از همين روى بود كه چون عمر ، عبد اللّه بن جعفر را از پوشيدن جامهء رنگ شده در حال احرام نهى كرد امام عليه السّلام با اين سخن ، دهان وى را بست كه : گمان نمىكنم كسى بتواند سنّت پيامبر را به ما بياموزد « 3 » و عمر خاموش شد ، زيرا چارهاى جز تسليم در برابر سخن او نيافت و اگر كسى جز على عليه السّلام در برابرش بود البتّه تازيانه را برايش بلند مىكرد . و از همين روى نيز بود كه عمر در هركار دشوارى روى به او مىآورد و چون آن را برايش حل مىكرد عمر مىگفت : اگر على نبود عمر هلاك مىشد « 4 » - يا مانند اين سخن - و به همين زودى از زبان خود عثمان هم خواهى شنيد كه : اگر على نبود عثمان هلاك مىشد .
پس نظريهء امام پاك است كه بايد پيروى شود زيرا قرآن ، آن را تاييد كرده و خداوند مىگويد : « تا هنگامى كه در حال احرام باشيد شكار زمين بر شما حرام است » چنانچه خود على عليه السّلام نيز در برابر عثمان به همين آيه استدلال كرد و با عام بودن حكم آن - به گونهاى كه در المحلى به نقل از گروهى گزارش كرده « 5 » - آشكار مىشود كه آنچه صيد شده تملك آن و كشتن آن و خوردنش به هرگونه باشد حرام است و از همين روى بر كسى كه در حال احرام باشد خوردن گوشت شكار را حرام دانستهاند هرچند كسى ديگر كه در حال احرام نيست آن را براى خود شكار كرده و سر بريده باشد و نيز محرم نبايد به سر
هامش
( 1 ) . همان : 3 / 180 .
( 2 ) . همان : 6 / 61 - 81 .
( 3 ) . كتاب الام ، شافعى : 2 / 126 ؛ المحلى ، ابن حزم : 7 / 260 .
( 4 ) . ر ك : جلد ششم از همين كتاب با عنوان « آثار نادر در علم عمر » .
( 5 ) . المحلى ، ابن حزم : 7 / 249 .