تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
گفت : يك بار نيز تخم شتر مرغ براى رسول آوردند و او گفت : « ما دسته‌اى در حال احرام هستيم و اين را هم كسانى كه در جامهء احرام نيستند بخورانيد » و من هرمردى را شاهد آن داستان بوده سوگند مىدهم ( كه گواهى دهد ) . پس گروهى كه شمارهء ايشان كمتر از آن دوازده تن بود به گواهى پرداختند و عثمان دست از غذا كشيد و به جاى خود رفت و آن خوراك را شكارچيان خوردند . و در عبارتى ديگر كه احمد از زبان عبد اللّه بن حارث آورده مىخوانيم كه پدر وى تهيهء خوراك عثمان را به گردن گرفت و خود وى گفت : گويا هنوز كبكى كه دور ظرف چيده بودند پيش چشمم است كه مردى بيامد و گفت : على اين را ناخوش مىدارد . پس عثمان پى على فرستاد كه دست‌هايش آلوده به برگ ساييده بود و به وى گفت : تو خيلى با ما ناسازگارى مىنمايى . على گفت : يك بار كه پيامبر در حال احرام بود چون گورخرى برايش آوردند ، گفت : « ما در حال احرام هستيم و اين را به كسانى بخورانيد كه در جامهء احرام نباشند » و من به خدا سوگند مىدهم كه هركس شاهد آن داستان بوده ( گواهى دهد ) پس مردانى برخاسته و گواهى دادند . سپس گفت : يك بار هم پنج تخم شتر مرغ براى پيامبر آوردند و او گفت : « ما در حال احرام هستيم آن را به كسانى بخورانيد كه در جامهء احرام نباشند » و من اينكه هرمردى را كه شاهد آن داستان بوده به خدا سوگند مىدهم ( كه گواهى دهد ) . پس مردانى برخاستند و گواهى دادند و عثمان برخاست و در چادر خويش شد و آن خوراك را براى شكارچيان بازگذاشتند . و در عبارت امام شافعى آمده است كه : عثمان در حالت احرام بود كه كبكى به او هديه كردند . پس همهء آن گروه از آن خوردند ، مگر على كه آن را ناخوش داشت . و در عبارتى از ابن جرير مىخوانيم : عثمان بن عفان حجّ كرد و على نيز با او حجّ كرد ، كسى كه خود در حال احرام نبود حيوانى شكار كرده و گوشت آن را براى عثمان آورد . وى از آن بخورد و على از آن نخورد و عثمان گفت : به خدا نه ما خود شكار كرديم و نه پيشنهاد و دستور شكار را داديم . على اين آيت خواند : تا آنگاه كه شما در حال احرام
الغدير ( فارسى ) — صفحة 273 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى