هستيد شكار جانوران زمين بر شما نارواست . « 1 »
و در عبارتى آمده است : عثمان بن عفان در قديد فرود آمد ، پس خوراكى از كبك كه پاهاى آن رو به بالا بود برايش آوردند و او فرستاد دنبال على كه آن هنگام داشت در دهان شترى از آن خويش لگام مىنهاد و در حالى كه از دو دستش برگهاى كوبيده مىريخت بيامد ، پس على از دست زدن به آن خوددارى نمود و مردم نيز خوددارى نمودند و على گفت : اينجا از تيرهء اشجع كيست ؟ آيا مىدانيد كه اعرابىاى چند تخم شتر مرغ و تتمير « 2 » وحشى براى پيامبر آورد و او گفت : اينها را به خانوادهات بخوران كه ما در حال احرام هستيم ؟ گفتند : آرى ، پس عثمان از تخت خويش فرود آمد و گفت : بر ما پليد شد .
و در عبارت بيهقى مىخوانيم : حارث جانشين عثمان بود در طائف ، و براى عثمان خوراكى از كبك و گوشت حيوانات وحشى بساخت و او در پى على فرستاد و پيك به هنگامى كه او را ديد كه براى شتران خويش برگها را مىكوبيد ، و به همان حال كه برگهاى ساييده از دستش مىريخت بيامد ، پس به او گفتند : بخور . گفت : اين را به گروهى بخورانيد كه در جامهء احرام نباشد زيرا ما در حال احرام هستيم . سپس على گفت :
كسانى از تيرهء اشجع كه اينجايند سوگند مىدهم كه آيا مىدانيد رسول خدا چون در حال احرام بود و پاى گورخرى برايش هديه آوردند از خوردن آن سرباز زد ؟ گفتند : آرى .
طبرى از طريق صبيح بن عبد اللّه عبسى آورده است كه عثمان ، ابو سفيان بن حرث را بر حوالى مكّه و مدينه فرستاد تا در قديد فرود آمد ، پس مردى از اهل شام بر وى گذشت كه بازى و شاهينى شكارى با او بود - پس آن را از وى عاريت گرفت و با آن كبكهايى شكار كرد و در آغلى نهاد تا چون عثمان بر وى گذشت آن را پخت و براى او آورد - عثمان گفت : بخوريد و برخىشان گفتند : باشد تا على بيايد و چون او آمد و آنچه پيش رويشان بود ديد ، گفت : ما از آن نمىخوريم . عثمان گفت : چرا نمىخورى ؟ گفت : اين
هامش
( 1 ) . مائده 5 / 96 .
( 2 ) . تتمير پارهپاره و كبابككردن گوشت است و خشككردن آن . ( لسان العرب )