جاى آوريد « 1 » كه ابو حنيفه - و پيروانش - و ثورى و ابو ثور ، در عام شمردن دستور آيه چنان تند رفتهاند كه آن را ويژهء سفر مباح ندانسته و گفتهاند كه سفر معصيت را نيز - همچون راهزنى و تبهكارى - دربر مىگيرد و اين را هم ابن حزم ، جصاص ، ابن رشد ، ملك العلماء و خازن ياد كردهاند . « 2 »
و بودن در برابر دشمن ، هيچ ارتباطى به شكسته و تمام خواندن نماز ندارد و حالت ترس ، و بودن در برابر دشمن ، نمازها را بهگونهاى ويژه درمىآورد و دستورهايى خاص بر آن بار مىكنند و قواعدى را پيش مىكشد كه از آن دو مورد تجاوز نمىكند .
پس به گونهاى كه همهء مسلمانان بر آن رفتهاند ، مقتضاى ادلّه شرعى آن است كه بازرگان و مأمور خراج و كشاورز و دامدار و جز ايشان نيز چون - بههمان اندازهء مقرر - از وطن دور شدند ، نماز را شكسته بخوانند و با ديگر مسافران يكسان باشند و اگر به آن اندازه نرفتند چه اينان و چه ديگران حكم مسافر را ندارند و بايد نمازشان را تمام بخوانند بىآنكه هيچ فرقى ميان اصناف باشد و جدايىهايى كه خليفه در حكم اصناف نهاده فقط فتوايى خودسرانه است و نظريهاى ويژهء خود او سخنى مندرآورد ؛ كه نبايد به آن توجه كرد آن هم در برابر نصوص نبوى و همداستانى ياران وى و اجماع مسلمانان و پيشوايان و دانشمندان . ما نيز تنها از اينروى آن را ياد كرديم تا ترا هم از چون و چند بهرهاى كه اين مرد از دانش دين داشته آگاه كنيم و هم از شتابزدگىاش در فتوا دادن بىجستجوى دليل شرعى ، يا بگو پرواى دليل نداشتن با وجود شناختن آن و در نتيجه ، سخن بر روى سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفتن :
- همچون آن بز كوهى كه روزى سنگ خاره را پياپى شاخ زند تا آن را از جاى بركند و به آن زيانى نرساند و تنها شاخ خودش سستى گيرد .
و تازه در گزارشى كه ابن جرير طبرى و جز او از راه على عليه السّلام آوردهاند به ويژه دربارهء
هامش
( 1 ) . نساء 4 / 101 .
( 2 ) . المحلى ، ابن حزم : 4 / 264 ؛ احكام القرآن ، جصاص : 2 / 312 ؛ بداية المجتهد ، ابن رشد : 1 / 163 ؛ البدايع ، ملك العلماء : 1 / 93 ؛ تفسير ، خازن : 1 / 413 .