درست نيز همين است .
پس از عثمان ، زورمندان اموى نيز از شيوهء او پيروى كردند و با سنّت پيامبر كه بايستى پيروى مىشد ناسازگارى نموده سخنرانى را پيش انداختند ، با اين همه انگيزهء عثمان در كار خويش به جز آن بود كه آيندگانش داشتند زيرا او با دشوارى سخن مىراند و انجمنيان را نيز سخنانى كه او به زور سرهم مىكرد و بافت درستى نداشت خوش نمىآمد و از اينروى پراكنده مىشدند و براى شنيدن نمىماندند و او سخنرانى را پيش انداخت تا هرگونه شده آن را به گوش ايشان برساند ، زيرا كه آنان چشم به راه نماز بودند و پيش از گزاردن آن نمىتوانستند پراكنده گردند . « 1 »
جاحظ گفته : عثمان بن عفان بر فراز منبر شد و سخن راندن بر او دشوار گرديد . گفت :
راستى اينكه ابو بكر و عمر براى اين جايگاه ، گفتارى آماده مىكردند و شما به پيشواى دادگر نيازمندتريد تا به پيشواى سخنور و اگر خدا خواهد در آينده سخنرانىها براى شما مىكنم و خواهيد دانست . « 2 »
و بلاذرى مىنويسد : راستى اينكه چون دست فرمانبرى به عثمان دادند او به سوى مردم بيرون شد پس به سخن پرداخت ، خداى را بستود و بر او آفرين كرد و سپس گفت :
هان ! اى مردم ! راستى كه كار سخنرانى براى نخستين بار دشوار است و راستى اينكه پس از امروز روزهايى هست و اگر زنده بمانم - بهگونهاى كه بايد - براى شما سخنرانى مىنمايم ، زيرا ما سخنرانان نبوديم و در آينده خداوند اين كار را به ما خواهد آموخت « 3 » .
گزارش ياد شده را ابن سعد نيز با همينگونه پرداخت آورده است « 4 » . و ابو الفداء مىنويسد : چون به عثمان دست فرمانبرى دادند بر فراز منبر شد و به سخنرانى برخاست . پس خداى را بستود و به يگانگىاش گواهى داد و آنگاه سخن گفتن بر او دشوار گرديد و گفت : راستى اينكه آغاز هركارى دشوار است و اگر زنده بمانم به
هامش
( 1 ) . نيل الاوطار : 3 / 363 .
( 2 ) . البيان و التبيين : 1 / 272 و 2 / 195 .
( 3 ) . الانساب : 5 / 24 .
( 4 ) . طبقات ، ابن سعد : 3 / 43 چاپ ليدن .