و پس از اين براى شما سخنرانىها خواهم كرد و از خدا مىخواهم كه من و شما را بيامرزد . پس فرود آمد و نماز آدينه را با ايشان بگزارد . « 1 »
و شايد هم براى گريز از تنگناى خود در سخنرانى بوده كه چون بر فراز منبر مىشد اين دست و آن دست مىكرد و با آگاهى خواستن از مردم و پرسش از گزارشها و نرخهايشان وقت را مىگذرانيد . ( به گواهى احمد در مسند از زبان موسى بن طلحه كه هيثمى نيز در مجمع آن را آورده ، مىنويسد : سند خبر آن از رجالى ساخته شده كه گواهىهاشان درست شمرده مىشود ) . « 2 »
اين سخن نيز كه ابن حجر در فتح البارى دستاويز گردانيده - و پيش از اين گذشت « 3 » - ، براستى او براى امّت بهتر آن ديد كه خود را به نماز برسانند . . . ، نمىتواند كار خليفه را پاك بنمايد ، زيرا چنان مصلحتپندارى در روزگار پيامبر هم قابل توجه بود با اين همه ، او صلّى اللّه عليه و آله آن را زير اساس برنامه نگردانيد ، زيرا مىديد در وضع آن قانون سود بالاترى در پيش چشم بوده ، پس آن برداشت - در برابر سنّتى كه بودنش از پيامبر آشكار است - به آن مىماند كه كسى براى نوشتن برنامه ، در برابر دستورهاى روشن خدا ، باز هم اجتهاد كند ، و اگر روا بدانيم كه براساس برداشتهاى اين و آن ، دستورها و فرمانهاى آيين پاك دگرگون گردد ديگر در كاخ پرشكوه اسلام ، سنگ هم بر روى سنگ بند نمىشود و آنگاه چه جدايى است ميان اين برداشت با برداشت مروان ؟ و مگر او نيز در اينكه نوآورى تازه و نابجايى در كيش ما روا داشت مانند اين نبود ؟ هرچند كار زشتى ديگر نيز به آن بيفزود كه همان دشنامگويى است به كسى كه ناسزا گفتن بر وى روا نبود .
اين كوتاه سخنى بود دربارهء نوآورى خليفه . دربارهء امويان نيز بايد دانست كه ايشان در سخنپرانىهاشان بر فراز منبرها سرور ما امير المؤمنين على عليه السّلام را ناسزا مىگفتند و نفرين مىفرستادند و اين بود مردم هم براى شنيدن نمىنشستند و از گرد ايشان پراكنده مىشدند . براى اين سخنرانى را براى پيش از نماز گذاشتند تا مردم ناگزير آن را بشنوند
هامش
( 1 ) . بدايع الصنايع : 1 / 262 .
( 2 ) . مسند احمد : 1 / 73 ؛ مجمع الزوائد : 2 / 187 .
( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ ؟ ؟ ؟ ) : 8 / 160 .