تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
و اگر در اسب هم زكاتى بود بايستى در سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله يادآورى شود « 1 » زيرا كه او آن را همچون برنامه‌اى نهاد كه در زكات گرفتن به كار بسته شود و كار ياران پيامبر هم بر همان اساس بود . چنان كه ابو بكر هم دستور نامه‌اى را كه دربارهء زكات نوشت - تا پشتوانهء ديگران گردد - از همان گرفت « 2 » و سرور ما امير المؤمنين نيز آواى خويش را به بازگوگرى همان شيوهء بىچون‌وچرا برداشته و كار خود را بر آن اساس نهاده بود و همهء ياران پيامبر در اين زمينه همداستان بودند و برداشت پيروان ايشان نيز بر همين زمينه استوار بود و عمر بن عبد العزيز ، سعيد بن مسيب ، عطاء ، مكحول ، شعبى ، حسن ، حكم بن عتيبه ، ابن سيرين ، ثورى ، زهرى ، مالك ، شافى ، احمد ، اسحاق ، ظاهريان ، ابو يوسف ، محمّد بن حنيفه همه بر اين بودند « 3 » . ابن حزم مىنويسد : تودهء مردم بر آنند كه اسب به هيچ روى زكات ندارد و مالك و شافعى و احمد و بو يوسف و محمّد و تودهء دانشوران گويند : اسب به هيچ روى زكات ندارد . آرى ، حنفيان در اينجا - بدون داشتن هيچ پشتوانه‌اى - دو مورد را از هم جدا كرده و سخنى گفته‌اند كه توده از آن روى گردان شده‌اند ، زيرا ايشان مىگويند اسب نر زكات ندارد - هرچند هم بسيار شود و به هزار اسب برسد و اگر ماده يا نر و ماده با هم باشد كه خوراكش از چرا فراهم شود - و نه از كاه و يونجهء دستى - در اين هنگام بايد زكات داد و دارندهء چنان اسبى مىتواند براى هراسب يك دينار زر يا ده درم سيم بدهد و مىتواند آن را ارزيابى كند و براى هردويست درهم بهاى آن ، پنج درم بدهد « 4 » .
هامش
- سنن ، ابن ماجه : 1 / 555 ، 556 ؛ سنن نسايى : 5 / 35 ؛ سنن بيهقى : 4 / 117 ؛ مسند احمد : 1 / 62 ، 121 ، 132 ، 145 ، 146 ، 148 و 2 / 243 ، 249 ، 407 ، 432 ؛ كتاب الام ، شافعى : 2 / 22 ؛ موطا ، مالك : 1 / 206 ؛ احكام القرآن ، جصاص : 3 / 189 ؛ المحلى ، ابن حزم : 5 / 229 ؛ عمدة القارى ، عينى : 4 / 383 . ( 1 ) . ر ك : سنن بيهقى : 4 / 85 ؛ المستدرك حاكم : 1 / 390 - 398 . ( 2 ) . ر ك : مصابيح السنة ، بغوى : 1 / 119 . ( 3 ) . ر ك به المحلى از ابن حزم : 5 / 229 ؛ عمدة القارى : 4 / 383 . ( 4 ) . المحلى ، ابن حزم : 5 / 288 ؛ طرح التثريب ، ابو زرعه : 4 / 14 ؛ بدايع الصنايع ، ملك العلماء : 1 / 34 ؛ شرح -