تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
را گفت و خليفه نيز در برابر آن سر فرود آورد و گفت : به گوش من نرسد كه كسى چنان كارى كرده و سپس غسل ننموده ، و گرنه به سختى او را كيفر خواهم كرد . آرى ، در همان روز ، همهء كسانى كه دستور اين زمينه را نمىدانستند از آن آگاه شدند و ناسازگارى در آن باره از ميان برخاست ، قرطبى در تفسير خود مىنويسد : علماى - از ياران پيامبر و شاگردان آنان و آيين‌شناسان كشورها - بر همين‌اند و مىگويند : تا ختنه‌گاه مرد با ختنه‌گاه زن برخورد غسل به گردن ايشان مىافتد و در اين‌باره ميان ياران پيامبر ناسازگارىهايى بود كه سپس به گزارش عايشه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بازگشتند . « 1 » آنگاه اين على عليه السّلام است كه با عثمان هماهنگى نموده و دستور ناساز با آنچه خدا فرستاده داده است ؟ آن هم پس از بازگوى فرمان - به گونه‌اى درست - و واداشتن مردم به انجام آن ؟ و پس از روشنگرى نشانه‌هايى كه بر درستى آن داشته و آنچه را از بزرگ‌ترين پيامبران شنيده به گواهى آورده ؟ به جز از گمان و از هوس‌هاى دل خويش پيروى نمىكنند . دربارهء ابى بن كعب نيز بايد گفت : با سندهاى درست از زبان وى اين سخن را آورده‌اند : آن برداشت كه مىرساند « غسل پس از آن بايسته مىشود كه نطفه از مرد بيرون آيد » آسان‌گيرىاى بود كه پيامبر خدا در آغاز اسلام روا داشت و در آينده دستور غسل را آورد . و براساس يك گزارش : آن برداشت كه مىرساند شستشوى همهء تن پس از آن واجب مىشود كه آب از كمر برود ، در آغاز اسلام بود و سپس ، از روا شناختن آن جلوگيرى شد . و براساس يك گزارش : راستى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در آغاز اسلام آن را آسان‌گيرىاى براى مردم گردانيد زيرا جامه اندك داشتند و سپس دستور داد تا غسل كنند و براساس يك گزارش : سپس دستور داد غسل كنند . « 2 » نشدنى است كه أبىّ خود اين همه گزارش‌ها را بازگو كند و آنگاه پس از روشن شدن
هامش
( 1 ) . تفسير قرطبى : 5 / 205 . ( 2 ) . سنن دارمى : 1 / 194 ؛ سنن ابن ماجه : 1 / 212 ؛ سنن بيهقى : 1 / 165 ؛ الاعتبار ، ابن حازم 33 .