كه پيامبر گفت : چون ختنهگاه مرد و زن به يكديگر برخورد و آلت در اندام نهفتهء زن پنهان شد بايد غسل كرد . - در المدونة مىافزايد : خواه نطفهاى از مرد بيرون بيايد ، خواه نه - . « 1 »
گويا خليفه از همهء اين گزارشها به دور بوده ، نه آنها را شنيده و نه در مغز خود نگاه داشته يا اينكه شنيده و خواسته است در برابر سنتهاى بىچونوچراى پيامبر برداشتى از خود را بايسته گرداند يا اينكه او تنها روزگارى از آغاز اسلام را به ياد داشته كه دستور غسل هنوز داده نشده بود و آنچه را هم مىپنداشت دراينباره از پيامبر خدا شنيده براى همان روزگار بوده كه - چون او در جستجوى آموزش برنيامده - گمان برده است كه همان دستور - براى هميشه - بايد به كار بسته شود . و به گفتگوهاى آيينشناسان گوش نداده تا بداند كه چه آيينى در اينباره گذرانده شده و خود به همينگونه مانده است ، تا چه بر كسانى كه از اين دستور آگاه بودند و چه بر ناآگاهان ، پيشوايى و فرمانروايى يافته و پايگاهش وى را از يادگيرى و آموزش ، پرهيز داده و آنگاه كه پرسشى در اينباره از او كردند و چارهاى جز روشنگرى دستور نيافته در پاسخ ، برداشت خودسرانهء خويش يا همان فرمانى را بازگو كرد كه از روزگارى دراز ، پيش از گذشتن آيينى در اينباره ، بهياد داشته است .
شايد هم او دستور نسخ شدهاى را شنيده و دستور نسخكنندهء آن را نشنيده بود - و اين سخن را براى سازش با پندار آنان مىگوييم - كه گويند با مقرر شدن غسل ، هم اين دستور پيامبر : « غسل هنگامى بايسته است كه نطفهاى از مردم بيرون آيد » « 2 » نسخ شده و هم سخنانى همانند آن در اين زمينه : چون شتاب داشتى يا دچار كمآبرويى بود بر تو غسل نيست و بايد وضو بگيرى « 3 » و اين را باز با گردن نهادن به آن مىگوييم كه وضو گرفتن تنها به جاى غسل ، دستورى براى اين زمينه بوده و سخن او صلّى اللّه عليه و آله : هنگامى غسل بايسته
هامش
( 1 ) . سنن ، ابن ماجه : 1 / 212 ؛ المدونة الكبرى : 1 / 34 ؛ مسند احمد : 2 / 178 ؛ و در نيل الاوطار : 1 / 278 ابن ابى شيبه نيز گزارش را آورده است .
( 2 ) . صحيح مسلم : 1 / 141 ، 142 ؛ سنن ، ابن ماجه : 1 / 211 ؛ سنن بيهقى : 1 / 167 .
( 3 ) . صحيح مسلم : 1 / 142 ؛ سنن ، ابن ماجه : 1 / 211 .