تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
با آنچه كردند ؟ من نمىدانم . و اگر مسلمانان پذيرفته بودند كه كسى به نام قماذبان هست و هيچ‌كس هم در آن سرزمين نماند كه همراه وى نيايد و او نيز سرانجام كشندهء پدرش را بخشيد . پس چه جاى آن داشت كه باز هم خليفه به ايشان بگويد : من از او گذشتم آيا شما هم مىگذريد ؟ - و يا به گزارش بيهقى : من از عبيد اللّه بن عمر گذشتم - و در هنگامى كه بازماندهء مردى كه كشته شده زنده بود و راست‌راست راه مىرفت ديگر چه جاى آن داشت كه خليفه از مسلمانان بخواهد تا كشنده را ببخشند ؟ و چه جاى آن داشت كه مسلمانان در چشم‌پوشى از او - و بخشيدن وى - با خليفه هماهنگى نمايند ؟ و چه جاى آن داشت كه سرور ما امير المؤمنين عليه السّلام براى سستى خليفه در به كار بستن آيين كيفرى ، آن همه پرخاش و نكوهش روا دارد ؟ و چه جاى آن داشت كه او عليه السّلام به عبيد اللّه بگويد : اى تبهكار ! اگر روزى به چنگ من افتى ترا در برابر هرمزان خواهيم كشت ؟ و چه جاى آن داشت كه در آغاز فرمانروايىاش عبيد اللّه را پيگرد نمايد ؟ و چه جاى آن داشت كه او - از بيم امير المؤمنين عليه السّلام - از مدينه به شام گريزد ؟ و چه جاى آن داشت كه عمرو بن عاص به عثمان بگويد : اين پيش‌آمد در هنگامى روى داده كه تو فرمانرواى مردم نبوده‌اى ؟ و چه جاى آن داشت كه سعيد بن مسيب بگويد : خون هرمزان پايمال شد ؟ و جاى آن داشت كه لبيد بن زياد رو در روى عثمان بگويد ، آيا مىبخشى و هنگامى كه به ناروا ببخشى . . . ؟ و چه جاى اين گزارش بود كه ملك العلماء حنفى در بدائع الصنائع بازگو كرده و آن را پشتوانهء دستور آيين گردانيده و مىگويد : گزارش شده كه چون سرور ما عمر كشته شد هرمزان بيرون شد و دشنه در دست او بود . پس عبيد اللّه پنداشت آنكه سرور ما عمر را كشته همين است . پس او را بكشت و اين رويداد را براى سرور ما عثمان بازگو كردند . پس سرور ما على به سرور ما عثمان گفت : عبيد اللّه را بكش . سرور ما عثمان خوددارى كرد و گفت : چگونه مردى را بكشم كه ديروز پدرش كشته شده ؟ چنين نخواهم كرد ، آن مرد ، يكى از مردمان روى زمين بوده و من سرپرست اويم و از كشنده‌اش گذشتم و