بهانهء ساختگى
راستى اينكه مهر عثمان ، محب طبرى را كور و كر ساخته و بهانهء ساختگى ديگرى - به جز آنچه ياد شد - آورده و در الرياض النضرة به گونهء دو پاسخ آن را گنجانده است :
نخست اينكه هرمزان با ابو لؤلؤ در آن كار همدست بوده و يارىاش داده و هرچند كسى كه كار بر دست او انجام شده تنها ابو لؤلؤ بوده ، با اين همه ، كسى كه ديگرى را در كشتن پيشواى دادگر ، يارى دهد كشتن او - از ديدگاه گروهى از پيشوايان - روا است و به انديشهء بسيارى از آيينشناسان ، كسى كه دستور به كشتن ديگرى دهد و آنكه فرمان را به كار بندد هردو بايد كشته شوند و عبيد اللّه بن عمر نيز همين را نشان بىگناهى خود گرفت و گفت : عبد الرحمن بن ابو بكر ، وى را آگاه ساخته كه او ديد ابو لؤلؤ و جفينه و هرمزان به جايى درآمده و به گفتگو پرداختند و ميان ايشان دشنهاى دو سر بود كه دستهء آن در ميانش جاى داشت و فرداى همين نشست بود كه عمر كشته شد . پس عثمان ، عبد الرحمن بن عوف را بخواست و در اينباره از وى پرسش كرد ، او گفت : بنگريد اگر اين كارد هم دو سره باشد جز اين گمانى نمىرود كه ايشان بر كشتن او همداستان شده بودند . پس چون در كارد نگريستند ديدند به همانگونه است كه عبد الرحمن مىگويد . و از همين روى بود كه عثمان ، عبيد اللّه بن عمر را نكشت . چون براساس آن زمينهها ، ديد كه نبايد وى را كشت يا در كشتن وى دودل شد و بايسته بودن آن را براى همين دودلى نپذيرفت .
پاسخ دوم : راستى اينكه عثمان ترسيد با كشتن وى آشوبى بزرگ برخيزد ، زيرا تيميان و عدويان پشتيبانش بوده ، از كشتن وى جلوگيرى مىكردند و امويان نيز گرايش به وى داشتند تا جايى كه عمرو بن عاص گفت : « ديروز امير المؤمنين كشته شد و امروز پسرش كشته مىشود ؟ نه سوگند به خدا ، كه هرگز چنين نخواهد شد » . و سپس به سركشان گراييد . و عثمان كه چنين ديد براى آرامكردن آشوب ، بهرهبردارى كرد و گفت : كار او با من است و من بازماندگان هرمزان را از وى خشنود مىنمايم . « 1 »
هامش
( 1 ) . الرياض النضرة : 2 / 150 .