خورده و بگويند : پيشوايشان را كشتند و فرزند او را هم كشتند و چگونگى رويداد را در نيافته به سرزنش مسلمانان برخيزند . پايان
آيا كسى هست از اين مرد بپرسد كدام سرزنشى بر مسلمانان خواهد بود كه دستور آيين خويش را به كار بسته و داورى خليفهء پيشين را دربارهء فرزند تبهكارش كه خون بىگناهان را ريخت روان گردانند ؟ و در كار دين خدا هيچگونه دلسوزىاى به او گريبانگير ايشان نشود ( چون او از مرزهايى كه خداى پاك نهاده بود گام فراتر نهاد و كسانى كه از مرزهاى خدا گام فراتر نهند ايشان ستمگرند ) و هيچ هم پرواى اين نكردند كه ديروز به داغ كشته شدن پدر دچار گرديد و امروز خودش كشته مىگردد و براى خاندانش داغ بر روى داغ مىآيد . آرى ، چنين كارى در زمينهء دينها مايهء سرافرازىاى است كه همه چشم به آن دارند زيرا انگيزهء آن سختسرى در گرويدن است و روا داشتن بينش ، و دليرى در راه خدا و نگهبانى بر مرزهاى قرآن كريم و آييننامهء پيامبرش صلّى اللّه عليه و آله ، و گرفتن گردآوردههاى كيش يگانهپرستى . و آنگاه كدام توده است كه اين همه انگيزههاى گردنفرازى را در خود بنمايد و فرازهاى ستايشآميز پيرامون او پرداخته نشود و پياپى آفرين و زه برايش گفته نيايد ؟ آرى سرزنش را تنها بايد در جايى جست كه در كار بستن دستورها سستى شود و - به بهانههاى پوچ و ناچيز - آيينهاى كيفرى را پايمال كنند و در پى هوسها و دلخواستهها روند . با اين همه چه بايد كرد كه استاد ابو على خوش داشته كه در پشتيبانى از عثمان سهمى داشته باشد و ناچار به پشتيبانى پرداخته است .
و تازه آنچه خليفه انجام داد گرهى كور براى كسانى پديد آورد كه خواستند از شيوهء او پيروى كنند زيرا براى پاك نمودن كار او - كه با قرآن و سنّت پيامبر ناساز بود - به دست و پا افتادند و در روشنگرى آنچه رويداد به آن باز مىگردد به گل فروماندند ، چندان كه يكى پنداشت ازاينرو وى را بخشيده كه سرپرست مردمان ، مىتواند چنين كارى كند و بر اساس اين خيال ، پيشوا مىتواند به جاى كشتن كشنده ، با گرفتن خونبها از وى سازش نمايد هرچند نمىتواند كه يكسره او را ببخشد چون كيفر دادن او حق مسلمانان است زيرا ارث مرده او نيز به ايشان مىرسد و پيشوا نمايندهء ايشان است - در به پا داشتن
الغدير ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٠١