است . « 1 » پس اين نام از آن دو تن دروغساز است كه جداكردن آن دو از يكديگر - و نشان دادن آنكه در اينجا گزارشى از وى آمده - چندان ارزشى ندارد .
و يادكردن او با نشانى « ابن يحيى » نيز براى چسباندن او است به يكى از نياكانش - چنان كه ابن حجر در ناميدن او به ابن سهل اين را يادآورى كرده است . « 2 » و تازه اگر نگوييم اينكار گونهاى نيرنگبازى و نهان داشتن كاستى گزارش است . و البتّه خوانندگان نپندارند كه اين مرد همان سرى بن يحيى است كه به گزارشهاى او اعتماد دارند ، زيرا وى بسى پيش از اين مىزيسته و در سال 167 درگذشته است « 3 » و طبرى كه آن گزارش را - از نامهء سرى به خويش - بازگو كرده ، 57 سال پس از اين به سال 224 ، تازه پاى به جهان نهاده است .
ديگر از ميانجيان سند خبر ، شعيب بن ابراهيم كوفى است كه ناشناس مانده و ابن عدى گويد : شناخته نشده و ذهبى گويد : سند گزارش او - از نوشتههاى سيف - گونهاى ناشناختگى دارد . « 4 »
ديگر نيز سيف بن عمر تميمى بازگوگر گزارشهاى ساختگى است كه چنانچه زندگىنامهاش گذشت او را رها كرده و از چشمها انداخته و از بدكيشان مىشمردند و همگى همداستاناند كه گزارشهاى او سست و ناتوان است و گذشت كه سيوطى ، گزارشى با همين سند ياد كرده و سپس مىگويد : ساختگى است و در سند آن ، كسانى كه گزارشهاشان سست است وجود دارند و بدترين ايشان سيف بن عمر است .
ديگرى نيز ابو منصور است و اين نام سرپوشيده از آن چند تن از كسانى است كه گزارشهاشان سست شمرده شده و برايشان و گزارشهاشان پشتگرم نتوان بود .
هامش
( 1 ) . تاريخ خطيب : 9 / 193 ؛ ميزان الاعتدال : 1 / 380 ؛ لسان الميزان : 3 / 13 ؛ و نيز ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 231 .
( 2 ) . لسان الميزان : 3 / 13 .
( 3 ) . تهذيب التهذيب : 3 / 461 .
( 4 ) . ميزان الاعتدال : 1 / 448 ؛ لسان الميزان : 3 / 145 .