آيينها - و اگر چشمپوشى نمايد حقّى را كه ايشان داشتهاند از بيخ و بن نابود گردانيده و اين روا نيست . و از همين روى نيز پدر و پدربزرگ نمىتوانند به نمايندگى فرزند چشمپوشى نمايند هرچند مىتوانند كيفر ستمگر را به گونهاى رسا بخواهند ، البتّه پيشوا نيز مىتواند كه با گرفتن خونبها سازش نمايد . « 1 »
ديگرى نيز مىپندارد كه عثمان از مسلمانان خواست عبيد اللّه را ببخشند و آنان هم كه بازماندگان مرد كشته شده بودند - چون بازماندهاى نداشت - درخواست او را پذيرفتند . و ما نمىدانيم كه ايشان در جستجوى بازماندگان او در شهرهاى ايران برآمدند ؟ چون آن مرد و خاندانش ايرانى بودهاند - يا ايشان - براى داورى به اينكه بازماندگانى ندارد همين را بس دانستند كه اگر كسى از ايشان را در مدينه نمىديدند و او در آن شهر ، تنها بود و خانواده و خويشاوندانى نداشت ، يا اينكه از پيش خود به اينگونه داورى نمودند . و مگر چه زيانى بر ايشان داشت كه كار را برمىگرداندند به بازماندگان او در كشور خودش و ايشان را زينهار مىدادند تا به سراغ آن كسى كه كسى از ايشان را كشته بود بيايند و او را كيفر دهند يا از وى چشم بپوشند ؟
و تازه كجا مسلمانان ، درخواست عثمان را پذيرفتند ؟ مگر نه سرور ايشان مىگفت :
اين تبهكار را بكش و به سزاى خود برسان كه براستى كارى سهمگين به جاى آورده است و خليفهء پيشين نيز دستور داد كه او را كيفر دهند و در ميان تودهء مسلمانان كسى - جز عمرو عاص بن نابغه - نبود كه از وى پشتيبانى نمايد يا از گناهش چشم بپوشد و ديديم كه به گزارش ابن سعد ، زهرى گفته است : مهاجران و انصار ، در يك سخن همداستان شده و عثمان را به كشتن او دلير مىگردانيدند .
سومى هم آمده است و فلسفههايى مىبافد كه از زبان استاد ابو على شنيده است . و آيا چنان سرزنشها و ننگها و دشنامهايى كه براساس فلسفهء ايشان با كشتن پسر عمر پديد مىآمد ، دامنگير امويان شد كه تنها در يك روز چنان كشتارى همگانى - در ميان خاندان پاك پيامبر - به راه انداختند و پدر را كه سرور جوانان اهل بهشت بود با زادگان و
هامش
( 1 ) . بدايع الصنايع ، ملك العلماء حنفى : 7 / 245 .