بزهكارىاش هرگاه بر وى دست يابد وى را بكشد . و هنگامى هم كه بر سر كار مىآيد به پيگرد او مىپردازد تا وى را بكشد . پس او از نزد وى به شام - به سوى معاويه - مىگريزد و چنانچه در الكامل از ابن اثير مىخوانيم در پيكار صفين كشته مىشود . « 1 » و در استيعاب از ابن عبد البرّ نيز آمده است كه : او پس از مسلمان شدن هرمزان ، وى را بكشت و عثمان او را بخشيد و چون على بر سر كار آمد او بر خويشتن بترسيد و به سوى معاويه گريخت تا در صفين كشته شد و در مروج الذهب مىخوانيم : كه على او را [ در جنگ ] زد و جامههاى آهنينى را كه بر تن داشت بدريد چندان كه شمشير وى با آنچه در اندرون او بود بياميخت و به هنگامى كه على به پيگرد او پرداخت تا در برابر خون هرمزان او را بكشد و او بگريخت على گفت : اگر امروز از چنگ من به در رفتى روز ديگر به در نروى . « 2 »
و همهء اينها مىرساند كه هم امير المؤمنين على عليه السّلام با پيگيرى و پافشارى مىخواسته است كه گناه او بخشيده نشود و هم گذشتن عثمان از او روا نبوده كه بتوان از آن پيروى كرد و گرنه على نه در پى آن برمىآمد كه وى را بجويد و نه بر آن مىكشد كه بكشدش . تا آنجا كه در روز صفين نيز همان گناهش را به رخ او مىكشد و آنگاه كه عبيد اللّه در برابر مردم آشكار مىگردد على او را آواز مىدهد : واى بر تو اى ابن عمر ! براى چه با من جنگ مىكنى ؟ به خدا سوگند كه اگر پدرت زنده بود با من نمىجنگيد . پاسخ داد : خون عثمان را مىجويم . گفت : تو خون عثمان را مىخواهى و خدا از تو خون هرمزان را مىخواهد پس على اشتر نخعى را بفرمود تا به سوى او بيرون شود . « 3 »
اينجا ديگر بهانههايى را كه براى چشمپوشى از عبيد اللّه و زنده گذاشتن او مىآوردند به پايان مىرسد با اين همه قاضى القضاة سر خويش را از نهانگاه نيرنگبازى به در آورده و به استاد خود ابو على چنين بسته كه او گفته : « 4 » عثمان با چشمپوشى از او خواست كه دين ما به ارجمندى رسد زيرا او ترسيد كه كشته شدن وى به گوش دشمنان
هامش
( 1 ) . الكامل ، ابن اثير : 3 / 32 .
( 2 ) . مروج الذهب : 2 / 24 .
( 3 ) . مروج الذهب : 2 / 12 .
( 4 ) . ر ك : شرح ابن ابى الحديد : 1 / 242 .