در اين روايت از چند چشمانداز بايد به نگريستن پرداخت :
1 - سعيد كه تنها بازگوگر آن است ، از كسانى شمرده شده كه با امير المؤمنين على عليه السّلام كينه مىورزيده است . دربارهء او و پدرش و خانواده و كسانى بگويد يا ببافد ، نمىتواند پشتوانه روشنگرى گردد ، زيرا بدگويى از ايشان براى او شيرينترين كارها بوده است .
ابن ابى الحديد مىنويسد : سعيد بن مسيب از على عليه السّلام روگردان بود و عمر بن على عليه السّلام با گفتارى تند به او تو دهنى زد . عبد الرحمن پسر اسود از ابو داود و همدانى روايت كرده كه گفت : من نزد سعيد پسر مسيب بودم كه عمر بن على بن ابى طالب عليه السّلام روى آورد و سعيد به او گفت : اى برادرزادهء من ! نمىبينم كه تو مانند برادران و عموزادههايت بسيار به مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيايى . عمر گفت : اى ابن مسيب ! آيا هرگاه كه گام در مسجد نهادم ، بايد بيايم و خود را به تو بنمايم ؟ سعيد گفت : من نمىخواهم ترا بر سر خشم بياورم ، شنيدم كه پدرت مىگفت : براستى مرا از خداوند پايگاهى است كه براى زادگان عبد المطلب بهتر است از همهء چيزهايى كه بر روى زمين است . عمر گفت : من نيز شنيدم كه پدرم مىگفت : هيچ گفتار حكيمانهاى در دل كسى از دورويان نيست كه پيش از بيرون شدن او از جهان ، از زبانش آشكار نشود . سعيد گفت : اى برادرزادهء من ! مرا از دورويان مىشمارى ؟ گفت : همان است كه به تو مىگويم ، سپس روى از او بگردانيد « 1 » .
واقدى آورده است كه سعيد بن مسيب بر جنازهء سجاد ، على بن حسين بن على بن ابو طالب عليهم السّلام بگذشت و بر او نماز نگزارد . او را گفتند : آيا بر اين شايسته مرد كه از خاندان نيكان نيز هست ، نماز نمىگزارى ؟ گفت : دو ركعت نماز در نزد من ، دوست داشتنىتر است از نماز بر اين شايسته مرد . براى آشنايى بهتر با سعيد بن مسيب و با چون و چند فراگرفتههايش از دين خداوند ، آنچه ابن حزم ياد كرده است بس است ، زيرا مىگويد كه قتاده از سعيد پرسيد : آيا در پس حجاج نماز بگزاريم ؟ گفت : ما در پس بدتر از او هم نماز مىخوانيم « 2 » .
2 - ظاهر روايت بخارى و جز آن مىرساند كه دو آيهء بالا در پى هم و به هنگام مرگ
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه : 1 / 370 .
( 2 ) . المحلّى : 4 / 214 .