و در روايت احمد آمده است كه : ما با عثمان مىگشتيم كه ناگاه ديديم مردى براى حجّ و عمره با هم لبيك مىگويد عثمان گفت : اين كيست ؟ گفتند : على . گفت : مگر نمىدانى كه من از اين كار جلوگيرى كردهام ؟ گفت : آرى ، با اين همه ، من سخن رسول خدا را براى سخن تو رها نمىكنم .
و بخارى و مسلم آوردهاند كه سعيد بن مسيّب گفت : على و عثمان در عسفان فراهم آمدند و عثمان مردم را از متعهء حجّ بازمىداشت پس على به او گفت : كارى كه پيامبر خدا انجام به دستور آن داده تو چه مىخواهى كه از آن جلوگيرى مىكنى ؟ ما را رها كن . گفت :
من نمىتوانم ترا واگذارم پس على كه چنين ديد براى حجّ و عمره با هم آغاز به لبيك گفتن نمود .
مسلم آورده است كه عبد اللّه بن شفيق گفت : عثمان مردم را از متعهء حجّ بازمىداشت و على مردم را به انجام آن وامىداشت ، پس عثمان در اينباره سخنى به على گفت ، سپس به على گفت : تو مىدانى كه ما با رسول خدا حجّ تمتّع انجام مىداديم ؟ گفت : آرى ، ولى ترسان بوديم . « 1 »
امينى گويد : پيرامون اين زمينه در لابهلاى « اخبار نادر » به گستردگى سخن رانديم « 2 » و آنجا روايتهاى فراوانى ياد كرديم كه مىرساند روا بودن متعهء حجّ با پشتوانهاى بسيار كه در قرآن كريم و سنّت پيامبر دارد ، آشكار و بىچونوچرا است و هيچ فرازى هم فرود نيامد كه آيين متعهء حجّ را بگرداند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نيز - تا هنگام مرگ - مردم را از آن بازداشت و - چنان كه بخارى و مسلم و گروهى از پيشوايان روايت از راههاى بسيار روايت كردهاند - جلوگيرى از آن تنها براساس انديشه و برداشت خليفهء دوم بود و عثمان خود نيز آن گيرودارها را ديد و بگومگوهايى كه بر سر اين كار درگرفت و پرخاشهاى ياران پيامبر به جلوگيرىكننده ، در پيش چشم او بود و نيز اينكه دستاويز وى اين بود كه اگر من
هامش
( 1 ) . ر ك : صحيح بخارى : 3 / 69 و 71 ؛ صحيح مسلم : 1 / 349 ؛ مسند احمد : 1 / 61 و 95 ؛ سنن نسايى : 5 / 148 و 152 ؛ سنن بيهقى : 4 / 352 و 5 / 22 ؛ المستدرك حاكم : 1 / 472 ؛ تيسير الوصول : 1 / 282 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 98 - 130 و 213 - 220 .