عمرو بن عاص به وى گفت : اين پيشامد در هنگامى روى داده كه تو بر مردم فرمانروايى نداشتهاى پس خون هرمزان پايمال شد . « 1 »
و بلاذرى از زبان مدائنى آورده است كه غياث ابن ابراهيم گفت : عثمان بر فراز منبر شد و گفت : هان ، اى مردم ما سخنران نبوديم و اگر زنده بمانيم و اگر خدا خواست برايتان به گونهاى كه بايد سخنرانى خواهيم كرد و اين هم از خواست خدا بود كه عبيد اللّه بن عمر خون هرمزان را بريزد و هرمزان نيز از مسلمانان بوده « 2 » و هيچ بازماندهاى به جز تودهء مسلمانان ندارد و من پيشواى شمايم و از وى گذشتم آيا شما هم مىگذريد ؟
گفتند : آرى . پس على گفت : اين تبهكار را بكش كه كارى سهمناك را به جاى آورده و مسلمانى را بىگناه كشته است و به عبيد اللّه نيز گفت : اگر روزى دستم به تو رسد در برابر هرمزان ترا خواهم كشت . « 3 »
و يعقوبى مىنويسد : مردم دربارهء خون هرمزان و خوددارى عثمان از كيفر دادن عبيد اللّه بن عمر سخن بسيار گفتند پس عثمان بر منبر شد و براى مردم سخنرانى كرد و گفت : بازخواست خون هرمزان با من است و من آن را براى خدا و براى عمر بخشيدم و آن را در برابر خون عمر رها كردم پس مقداد بن عمرو برخاست و گفت راستى اينكه هرمزان همپيمان خدا و رسول او بوده و ترا نمىرسد كه آنچه از خدا و رسول اوست ببخشى . گفت : ببينيم و ببينيد سپس عثمان عبيد اللّه بن عمر را از مدينه به كوفه فرستاد و او را در خانهاى فرود آورد كه آنجا را به نام وى كوفك بن عمر مىناميدند « 4 » . برخى از ايشان نيز در اينباره گفتهاند :
- اى ابو عمرو ! - نام سرپوشيدهء عثمان - دودل مباش كه عبيد اللّه با كشتن هرمزان در گرو و دربند است .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 42 ؛ الرياض ، محب طبرى : 2 / 150 ؛ الاصابة : 3 / 619 .
( 2 ) . وى بر دست عمر مسلمانى گرفت و بهگونهاى كه در الاصابة و جز آن آمده عمر دو هزار سكه براى او درآمد گذاشت .
( 3 ) . الانساب : 5 / 24 .
( 4 ) . تاريخ يعقوبى : 2 / 141 .