احكام القرآن مگر از دل و جان خشنود باشد . « 1 » و در شفاء قاضى عياض و نيل الاوطار آمده است : مگر خودش خشنودى دهد « 2 » و براساس گزارش ابن حبان كه آن را درست مىشمارند : هيچ مسلمانى را نرسد كه عصاى برادرش را جز با خشنودى خود او بستاند . « 3 »
و از شگفتترين چيزها آنكه خليفه خود ، روزگار عمر - و هنگام گسترش دادن وى به پرستشگاه - را دريافته و درگيرى او را با عبّاس بن عبد المطلّب - كه نمىخواست خانهاش را بدهد - ديده و پيش چشمش بود كه ابى بن كعب و ابو ذر غفارى و جز ايشان ، داستان ساختمان بيت المقدّس به دست داود عليه السّلام را گزارش كردند و عبّاس همان را پشتوانهء سخن و دادخواست خود گردانيد و عمر نيز كه از دستورات پيامبر آگاه شد در برابر آن سر فرود آورد « 4 » جز آنكه اين يكى ، مرد ، پرواى هيچيك از اينها را نداشت و آن دستورات چون و چراناپذير را پايمال نمود و آنگاه كار عمر را دستاويز گردانيد و اين را كه مردم از وى مىترسيدهاند و او چون بردبارى نموده باكى از وى ندارند . پس خانههاى مردم را بىآنكه خشنودى دهد ويران ساخته و كسانى را كه در اينباره با وى به گفتگو و چون و چرا پرداختهاند به زندان افكنده و بهاى آن را در گنجينهء دارايى توده نهاده تا آنجا كه مردم گفتند : مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را پهناور مىسازد و سنّت او را دگرگون مىنمايد .
6 - نظر خليفه دربارهء متعهء حجّ
بخارى در صحيح آورده است كه مروان بن حاكم گفت : در راه مدينه تا مكّه با عثمان و على بودم و شنيدم كه عثمان مردم را از متعهء حجّ و از انجام حجّ و عمره با هم بازمىداشت و على كه چنين ديد ، براى حجّ و عمره با هم آغاز به لبّيك گفتن نمود .
عثمان گفت : مرا چنان مىبينى كه مردم را از كارى باز بدارم و تو آن را به جاى آرى ؟
گفت : من براى سخن هيچيك از مردم ، دستور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را رها نمىكنم .
هامش
( 1 ) . احكام القرآن : 1 / 157 .
( 2 ) . نيل الاوطار : 4 / 182 .
( 3 ) . البحر الزخار : 1 / 218 .
( 4 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 262 - 266 .