تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
كار بوده ؟ مگر نه اين همان بازپسين ديدار پاك‌ترين پيامبران از خانهء خدا بوده كه شمارهء همراهان او به صد هزار كس و بيشتر مىرسيدند ؟ و تو خواهى يافت كه بزرگان توده نيز اين بهانهء ناچيز و ساختگى را درنمىيافتند تا آنجا كه پيشواى حنبليان احمد پس از ياد كردن آن روايت در مسند مىنويسد : شعبه به قتاده گفت : ترس ايشان از چه بوده ؟ پاسخ داد : نمىدانم . من نمىدانم آيا اندازهء دانش خليفه اين بوده است ؟ يا مرز خردمندىاش يا اندازهء پافشارىاش در پياده‌كردن برنامه‌هايى كه مىخواسته ؟ يا مرز پيروىاش از قرآن كريم و سنّت پيامبر او ؟ يا اندازهء درستكارىاش در نگهدارى سپرده‌هاى دين مسلمانان كه خود جانشين پيامبرشان بوده ؟ اگر نمىدانيد از ياد دارندگان بپرسيد . و آنگاه آيا گزافه‌گويى آشكار و ناروا نيست كه ابن سيرين - به‌گونه‌اى كه بلاذرى آورده « 1 » - بگويد : در ميان همهء ايشان ، نخست عثمان به دستورهاى وابسته به ديدار خانهء خدا از همه آگاه‌تر بود و سپس ابن عمر . اگر آگاه‌ترين توده شيوه‌اش اين و داستانش اين باشد اسلام را بدرود بايد گفت .

7 - خليفه خون بىگناهان را پايمال مىكند

كرابيسى در ادب القضاء با سندى درست از زبان سعيد بن مسيب آورده است كه عبد الرحمن بن ابو بكر گفت : اندكى پيش از كشته شدن عمر من گذارم بر هرمزان افتاد كه با جفينه و ابو لؤلؤ راز مىگفت و مىشنيد ، پس چون مرا ديدند برخاستند و از ميان ايشان دشنه‌اى دو سر به زمين افتاد كه دستهء آن در ميانش بود . پس از آن ، در دشنه‌اى كه عمر با آن كشته شده بود نگريستند و ديدند همان است كه او چگونگىاش را مىگويد . پس عبيد اللّه بن عمر برفت و شمشيرش را برگرفت و همين سخن را از عبد الرحمن بشنيد پس به نزد هرمزان شد و او را كشت و جفينه را كه بنت كوچك ابو لؤلؤ بود بكشت و خواست همهء برده‌هاى مدينه را بكشد كه جلوى او را گرفتند و چون عثمان بر سر كار آمد
هامش
( 1 ) . الانساب : 5 / 4 .