اگر اين مرد به هنگام نوشيدن از سرچشمهء دانش پيامبر ، دل و جانش رنگ دانش گرفت ، پس چه جاى آن داشت كه بگويد : همهء مردم از عمر دينشناسترند ، حتى زنان بيوه و مانندههاى اين گواهى ، « 1 » و چگونه روا بود كه در فتواها و جز آن ، به لغزشهاى بىشمار دچار شود كه پارهاى از آنها گذشت و اگر خدا خواهد بازماندهء آنها نيز بيايد .
و براستى خداوندگار پاك بر پيروان كيش ما مهربانى نمود كه كار ايشان را پس از آن به دست وى سپرد كه از آن پيمانه نوشيد و من نمىدانم اگر پيش از آن وى را به سرپرستى مىرسانيد ، فرآوردههاى نادانى تا چه اندازه در رويدادها رخ مىنمود و نشانههاى ناسنجيده در دانش او به چه مرزى مىرسيد ؟
اى كاش سازندهء اين داستان خندهآور به گونهاى آن را مىساخت كه زمينهء آن با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و جانشين او ! جور در بيايد ، ليكن چنانچه روشن شد ، با هيچ كدامشان جور در نمىآيد . آرى ، دروغگو به گردن دارد ، تنها ساختن افسانه است به هرگونه كه باشد ، و سرزنش را نيز بر بخارى بايد روا داشت كه آن را ارزش مىنهد و براى تندروىاش در برترخوانىها ، آن را در صحيح خود مىآورد و بيش از او نيز بر مانندهاى ابن ابى جمرهء ازدى كه با سخنان زراندود ، زمينههاى درست را از چشم سادهدلان امّت نهان مىدارند و اين كار را كه نزد خدا بسى سهمناك است ، آسان مىشمارند .
11 - عمر و گريختن اهريمن از وى
بخارى در باب آغاز آفرينش ، بخش چگونگى اهريمن و سپاهيان وى در صحيح خود و نيز در باب فضايل ، بخش فضايل عمر آورده است كه سعد بن ابو وقاص گفت : عمر دستورى خواست تا بر پيامبر خدا درآيد و نزد او زنانى از قريش بودند كه با وى سخن مىگفتند و آواز خويش را بر او بسيار بلند كرده بودند . پس چون عمر خواست درآيد ، برخاستند و به شتاب خود را پشت پرده رسانيدند و پيامبر خدا دستورى داد تا درآمد و عمر كه ديد پيامبر خدا مىخندد ، گفت : اى رسول خدا ! خدا دهان ترا خندان گرداند !
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 328 .