10 - خواب ديدن پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء دانش عمر
بخارى در برترىهاى عمر از زبان عبد اللّه بن عمر آورده است كه پيامبر خدا گفت : در خواب ديدم كه شير آشاميدم تا جايى كه نوشيدنى از ناخنهايم سرازير شد ، سپس آن را به عمر دادم . پرسيد : اين خواب را دربارهء چه چيزى تعبير كردى ؟ گفت : دانش . « 1 »
اين روايت را حكيم ترمذى ، بغوى ، ابن عبد البر ، محبّ طبرى نيز آوردهاند با اين عبارت :
در خواب بودم كه پيمانهاى شير به من دادند و از آن نوشيدم تا ديدم كه نوشيدنى از ناخنهايم بيرون مىآيد ، سپس آنچه را مانده بود ، به عمر دادم . « 2 »
حافظ بن ابى جمرهء ازدى اندلسى هنگام شرح اين روايت مىنويسد : ديدهء دل خود را به كسى بدوز كه بازماندهء نوشيدنى پيامبر را نوشيد تا بدانى نيروى دانش وى چگونه فزونى يافت ؟ كه هيچيك از جانشينان پيامبر به پاى وى نرسند ، چه رسد به ديگر ياران پيامبر و تابعان ، تا پايان ياوههايى كه به هم بافته است . « 3 »
زمينهء اين داستان گوياى آن است كه پيامبر اين خواب را پس از مسلمان شدن عمر كه سالها پس از برانگيخته شدن خودش بوده ، ديده باشد . بر اين اساس حضرتش در سراسر اين روزگار ، تهى از دانش بوده ؟ ! با اينكه در پايگاه پيامبرى جاى داشته ، يا مگر در دانش او نارسايى بوده تا اين شير كه در ناخنهايش راه يافته ، آن را رسا گرداند ؟ يا پيامبر ، با اين سخن تنها مىخواهد اندازهء دانش عمر را برساند و بنمايد كه آن را از سرچشمهء وحى گرفته ؟ در اين هنگام كسى كه در چنين پايگاهى باشد ، آيا پاسخ پرسشهاى روشن و ساده از او پوشيده مىماند ؟ و آيا او را مىرسد كه چون در دانش كتاب خداوندى دربماند ، اين سخن را بهانه آورد كه : بگير و بستانهاى بازار مرا در آموختن اينها بازداشت ؟
هامش
( 1 ) . صحيح البخارى 5 / 255 .
( 2 ) . نوادر الاصول 119 ؛ المصابيح : 2 / 270 ؛ الاستيعاب : 2 / 429 ؛ الرياض النضرة : 2 / 8 .
( 3 ) . بهجة النفوس : 4 / 244 .