حضرتش گفت : شگفت دارم از اين زنانى كه نزد من بودند ، چون آواى ترا شنيدند ، به پشت پرده شتافتند . عمر گفت : اى پيامبر خدا ! تو سزاوارترى كه از تو پروا داشته باشند ، سپس ادامه داد : اى زنانى كه دشمن خويشيد ! آيا از من پروا مىكنيد و از پيامبر خدا پروا نداريد ؟ گفتند : آرى ، تو از رسول خدا درشتتر و تندتر هستى . پيامبر خدا گفت : سوگند به آنكه جان من در دست اوست ، هرگز اهريمن ترا ديدار نكرد كه رهنورد راهى باشى ، مگر آنكه راهى به جز راه تو در پيش گرفت . « 1 »
چه بىآزرم روايت كردى كه اين داستان را در شمار برترها ياد مىكند با آنكه آوردن آن در شمار ياوهها سزاوارتر است ، زيرا نخست پنداشته است كه آن زنان از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله پروايى نداشته و از عمر پروا مىكردند و بر اين اساس از وى مىپرسيم : آيا اين زنان - به گونهاى كه شارحان روايت براى پرده كشيدن بر رسوايىهاى آن گفتهاند - زنان حضرتش بودهاند يا زنان بيگانه ؟ اگر پاسخ نخستين را برگزينيم ، هيچ انگيزهاى نداشته كه ايشان ناچار باشند خويشتن را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بپوشانند و از بسيار گويى در برابر او بپرهيزند و به اينگونه از وى پروا نمايند ، زيرا زنان را با شوهرانشان برنامههايى ويژه است و در پرده شدن آنان به هنگام آمدن عمر نيز از آن روى بوده كه وى را بيگانه مىشمردند ، نه آنكه از وى پروا كنند .
اگر هم پاسخ دوم را برگزينيم كه پرداخت عبارت روايت نيز همان را مىرساند ، در اين هنگام نشستن آن زنان بيگانه نزد پيامبر خدا ، آن هم بدينگونه كه بىپوشش ، يا نمايندهء آن است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پوشش را براى زن واجب نمىدانسته ، يا مىدانسته و آن را از ياد برده ، يا در جلوگيرى از پردهدرى ايشان كوتاهى نموده و يا ايشان را بيم داده و ايشان نپذيرفتهاند و با اين همه خوش مىداشته كه از رفتار خويش دست بردارند و از همين روى ، چون به پشت پرده شتافتند ، شادمان شده و بر عمر آفرين فرستاده است . هر يك از اينها را كه بگيريم ، يا نيازمند آن است كه عمر از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دينشناستر باشد يا بر روى اصول راستين پايدارتر ، يا در آنچه به دستور خدا وابسته است سختگير ، يا
هامش
( 1 ) . صحيح ، بخارى : 5 / 89 ؛ نامهء برترىها ، بخارى ( بخش برترىهاى عمر ) : 5 / 256 .