مىگويد و گفتار وى هيچ نيست جز آنچه به دو وحى مىشود . « 1 » اگر خداى تعالى بخواهد ، به بررسى گسترده اين سخن عمر مىپردازيم .
و آيا در صد جايى كه يكسره لغزيد ، باز هم حق بر زبانش بود ؟ كه در بخش « نشانههاى شگفت در دانش عمر » از جلد ششم با گستردگى تمام آنها را آورديم و گردانيديم براى سنجش و دريافت چگونگى روايت بالا و مانندههاى آنكه دست گزافهگويان در فضايل ، آنها را ساخته است .
گذشته از اينها ، روايت بالا سندى سست و ضعيف دارد ، زيرا يكى از ميانجيان آن نوح بن ميمون است كه به گفتهء ابن حبّان چه بسا لغزش داشته است . « 2 »
ديگرى عبد اللّه بن عمر عمرى است كه ابو زرعه به نقل از پيشواى حنبليان ، احمد مىگويد : وى زنجيرهها را مىافزوده و دروغسازى مىنموده است . على بن مدينى نيز گويد : روايت او ضعيف است . يحيى بن سعيد گويد : از زبان او روايت نمىشود .
يعقوب بن شيبه گفت : روايتهاى او آشفتگى دارد . صالح جزره گفته : روايتهاى او در هم و سست است . نسايى گفته : روايتهاى او سست است . ابن سعد گفته : روايتهايش بسيار است و سست شمرده شده . ابو حاتم گفته : روايت او نوشته مىشود ، امّا قابل استناد نيست . و ابن حبّان گفته : او از آنان بود كه شايستگى بر ايشان چيره شد تا ياداداشتكردن را از ياد برد و سزاوار آن شد كه رهايش كنند . بخارى در تاريخ خود گويد : يحيى بن سعيد روايتهاى او را ضعيف مىشمرد . ابو احمد حاكم گفته :
روايتهاى او نزد ايشان قوى نيست . مروزى گفته : احمد او را ياد كرده و نپسنديده است . « 3 »
ديگرى نيز جهم بن ابو جهم است كه به گفتهء ذهبى در ميزان الاعتدال شناخته نيست .
هامش
( 1 ) . نجم 53 / 4 و 3 .
( 2 ) . تهذيب التهذيب : 10 / 489 .
( 3 ) . تهذيب التهذيب : 5 / 327 .