باجرأتتر . از بافتههاى بىخردانه به خدا پناه مىبريم .
امّا دربارهء آنچه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نسبت داده كه گفت : « سوگند به آنكه جانم در دست او است ، هرگز اهريمن ترا ديدار نكرد كه رهنورد راهى باشى ، مگر آنكه راهى به جز راه تو در پيش گرفت » ، چگونه است كه اهريمن از جانشين پيامبر مىهراسد و راهى به جز راه او در پيش مىگيرد و بزرگى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و نيرومندى باورهايش او را در هراس نمىافكند ؟
تا آنجا كه گام در راه او مىنهد و نمىگذارد كه ديگران را از بدى بازدارد ، و زنان نادرستكار را بر آن مىدارد كه آشكارا در برابر او كارهاى نابجا كنند و از اين نيز بدتر آنكه اهريمن ، نفرين خدا بر او باد ، بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آشكار مىشود تا جايى كه نماز او را مىشكند ، هرچند سرانجام از نزد او نوميد برمىگردد ، چنان كه بخارى و مسلم هردو آوردهاند كه ابو هريره گفت : يك بار پيامبر خدا نماز خواند و سپس گفت : راستى كه اهريمن بر من آشكار شد تا بر من تاخت برد و نمازم را شكست و خداوند دست مرا بر او باز كرد و گلوى او را فشردم . « 1 »
گيرم كه اين ملعون در اينبار گزندى بر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نرسانيد ، با اين همه ، به مقام برتر وى گستاخى نمود ، با آنكه در هردو صحيح از زبان ابو هريره آوردهاند كه پيامبر گفت : چون اهريمن از هرمسلمانى بانگ اذان براى نماز بشنود ، پشت به او كرد و از ترس برمىگردد و مىگريزد و از روى بىتابى و ناشكيبايى نيز مىدهد . « 2 »
چگونه آن نفرين شده به پيامبر خدا هنگام نماز گزاردن وى نيز گستاخى نمود و هرگز به عمر گستاخى ننمود ، زيرا هميشه راهى جز راه او در پيش مىگرفت ، چنان كه در روايت احمد و ترمذى و ابن حبّان از بريده مىخوانيم كه پيامبر گفت : اى عمر ! اهريمن از تو مىترسد « 3 » ، و در روايت طبرانى و ابن منده و ابو نعيم نقل شده از سديسه كنيز حفصه دختر عمر ، از خود حفصه كه پيامبر گفت : از وقتى كه عمر مسلمانى گرفت ، اهريمن هرگز
هامش
( 1 ) . صحيح البخارى : 1 / 143 ؛ صحيح مسلم : 1 / 204 .
( 2 ) . صحيح البخارى : 1 / 78 ؛ صحيح مسلم : 1 / 153 .
( 3 ) . فيض القدير : 2 / 359 .