كه عمر پاى او را گرفته و كشانكشان بر روى زمين تا گورستان بقيع ببرد و از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نترسيد كه با او چنين رفتارى كند يا دستور دهد ديگران با او چنين كنند ؟ يا مگر عمر ميان درستى و نادرستى جدايى نمىنهاده و مىپنداشته كه همهء سرودهها نادرست است و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز با اين فكر وى هماهنگى نموده ؟ آيا راويان و نگارندگانى كه چنين داستانها مىآرند ، از اين همه تباهىها آگاهند يا نه ؟
- اگر آگاه نيستند كه دردسر بزرگى است و اگر آگاهند دردسر بزرگترى است .
7 - فرشتگان با عمر بن خطاب سخن مىگويند
بخارى در كتاب مناقب بخش برترىهاى عمر ، از زبان ابو هريره آورده است كه پيامبر گفت : براستى پيش از شما در ميان بنى اسرائيل مردانى بودند كه از سوى خداوند سخن مىگفتند ، بىآنكه از پيامبران باشند و اگر كسى از پيروان من از ايشان باشد ، همان عمر است .
و نيز در صحيح خود پس از آوردن داستان غار ، از زبان ابو هريره آورده است كه پيامبر گفت : در ميان گروههاى پيش از شما كسانى بودند كه جهان نهان به ايشان خبر مىرسيد و اگر در ميان اين پيروان من كسى از ايشان باشد ، عمر بن خطّاب است .
اين روايت را پيش از اين آورديم « 1 » و همانجا اين سخن را هم از قسطلانى نوشتيم كه :
اينكه پيامبر گفته : اگر در ميان پيروان من كسى از ايشان باشد ، بيانگر دودلى او در اينباره نيست ، بلكه تاكيد است و بدان ماند كه تو بگويى اگر من دوستى داشته باشم فلانكس است ، چون خواست تو از اين سخن ، ويژگى او به دوستى صددرصد است ، نه اينكه دوستى نداشته باشى .
من نمىدانم سخن گفتن فرشتگان با عمر براى چه بوده ؟ آيا تنها براى اينكه با رفت و آمد فرشته به نزد او و سخن گفتن با وى همدمى داشته باشد ؟ يا براى بازداشتن او از لغزشها و استوار ساختن گام او و جلوگيرى از نادرستكارىاش و براى آموزش دادن به
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 46 - 42 .