بازگو كرد و او گفت : اى على ! او دحيه نبود ، جبرئيل بود و ترا به نامى خواند كه خداوند به آن خوانده بود .
حافظ ابو العلا حسن بن احمد عطار در روايتى از طريق ابن عباس آورده است كه پيامبر گفت : اى امّ سلمه ! گواه باش و بشنو كه اين على بن ابو طالب امير مؤمنان است . « 1 »
و طبرانى در معجم خود با سندى گسسته از طريق عبد اللّه بن عليم جهنى آورده است كه پيامبر گفت : براستى خداى ارجمند و بزرگ در آن شب كه مرا به آسمانها برد ، به گونهاى نهانى سه ويژگى على را براى من باز نمود : اينكه او سرور ايمانآورندگان است ، و پيشواى پرهيزكاران ، و راهبر چهرههاى درخشان و تابناك .
روايت ديگرى هم هست كه احاديث بالا را تاييد مىكند ، از جمله روايتى كه ابو نعيم در حلية الاوليا از طريق ابن عباس آورده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : خداوند هيچ آيهاى فرونفرستاد كه جملهء « اى كسانى كه ايمان آوردهايد » در آن باشد ، مگر اينكه على سرور و فرمانرواى ايشان است .
و به تعبير طبرانى و ابن ابى حاتم : مگر اينكه على فرمانروا و بزرگ آنان است ، و براستى كه خداوند بارها ياران محمّد را نكوهيد و على را جز به نيكويى ياد نكرد . « 2 »
همچنين خطيب و حاكم از طريق جابر بن عبد اللّه روايت كردهاند كه گفت : شنيدم پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز حديبيه همچنانكه دست على را در دست گرفته بود ، مىگفت :
اين امير مؤمنان است و نابودكنندهء تبهكاران ؛ هركه او را يارى كرد ، خود يارى شده و هر كه او را واگذاشت خود واگذاشته شده است . « 3 »
چنانچه سيوطى و شبلنجى آوردهاند ، ابن ابى حاتم نيز آن را از طريق ابن عباس روايت كرده است . « 4 » شيخ الاسلام حموينى هم در فرائد السمطين آن را از طريق
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 80 .
( 2 ) . ر ك : حلية الاولياء : 1 / 64 ؛ الرياض النضرة : 2 / 206 ؛ الكفاية ، كنجى 54 ؛ تذكرهء سبط 8 ؛ درر السمطين ، جمال الدين زرندى ؛ صواعق ، ابن حجر 76 ؛ كنز العمال : 6 / 291 ؛ تاريخ الخلفا 115 .
( 3 ) . تاريخ ، خطيب بغداد : 4 / 219 و 2 / 377 ؛ مستدرك ، حاكم : 3 / 129 .
( 4 ) . تاريخ الخلفاء 115 ؛ نور الابصار 80 .