سرشك ، بخشش وى
- ديگرى آن است كه سختى رويدادها همهچيز را از يادش برده ، نمىداند آنكه به او ارجمندى مىبخشيد ، كجا رفته ،
- همهء راهها بر او بسته و پهنهء زمين بر او تنگ مىنمايد .
- زينب ماتمزده شيون مىكند و اندوه چنانش نزار كرده كه نتوان گفت .
- آوا برمىدارد كه برادرم ! و اى يگانه كس و اندوختهء روانم ! و اى ياور و پناه و اميد و خواستهام !
- اى كه براى پدر مردگان چونان باران بهارى پر از بخشش بودى ، اى حسين !
- و اى سرپرست بيوه زنان ! پس از دورى شما ما را به جايى دور افكندند .
- برادرم ! پس از آن پوشيدگيها و پردهنشينيها و ارجمندىها درازگوشانى به جنگ ما آمدند و فرومايگان جامههاى ما را به يغما مىبرند .
- اى زادهء طاهاى پاك ! دخترانت ماتمزدهاند . بار و بنهء تو به تاراج مىرود و سپاهيان آن را ميان خود بخش مىكنند .
- اميد و آرزو بر باد رفت ، و با مرگ تو دانش و پارسايى و دين نيز نابود شد .
- بىدينى شادمانه لب به خنده گشود و ديدهء سرفرازى چندان گريست تا گونهها را بشكافت .
- چمنزار برترىها پس از سرسبزى و شادابى خشك شد و ماه دو هفته چهره در گور نهفت .
- براى ربودن چادرهايى كه به جا مانده ، دست دشمنان به كشمكش با ما سرگرم است .
انگار كه بهترين آفريدگان نياى ما نبوده است .
- كجا شد آن باروهاى من با شيرمردان نخستين كه آنجا بودند ؟ كه چون به دويدن درمىآمدند ، بر پيشامدهاى روزگار تاخت مىبردند ؟
- اى زادگان پيامبر ! شما ماههاى دو هفته كه روى نهفتيد ، ديگرنه خورشيد رخ نمود و نه با گونهاى نيك در گردش آمد ،
الغدير ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٨٣