تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
سرشك ، بخشش وى - ديگرى آن است كه سختى رويدادها همه‌چيز را از يادش برده ، نمىداند آنكه به او ارجمندى مىبخشيد ، كجا رفته ، - همهء راه‌ها بر او بسته و پهنهء زمين بر او تنگ مىنمايد . - زينب ماتمزده شيون مىكند و اندوه چنانش نزار كرده كه نتوان گفت . - آوا برمىدارد كه برادرم ! و اى يگانه كس و اندوختهء روانم ! و اى ياور و پناه و اميد و خواسته‌ام ! - اى كه براى پدر مردگان چونان باران بهارى پر از بخشش بودى ، اى حسين ! - و اى سرپرست بيوه زنان ! پس از دورى شما ما را به جايى دور افكندند . - برادرم ! پس از آن پوشيدگيها و پرده‌نشينيها و ارجمندىها درازگوشانى به جنگ ما آمدند و فرومايگان جامه‌هاى ما را به يغما مىبرند . - اى زادهء طاهاى پاك ! دخترانت ماتمزده‌اند . بار و بنهء تو به تاراج مىرود و سپاهيان آن را ميان خود بخش مىكنند . - اميد و آرزو بر باد رفت ، و با مرگ تو دانش و پارسايى و دين نيز نابود شد . - بىدينى شادمانه لب به خنده گشود و ديدهء سرفرازى چندان گريست تا گونه‌ها را بشكافت . - چمنزار برترىها پس از سرسبزى و شادابى خشك شد و ماه دو هفته چهره در گور نهفت . - براى ربودن چادرهايى كه به جا مانده ، دست دشمنان به كشمكش با ما سرگرم است . انگار كه بهترين آفريدگان نياى ما نبوده است . - كجا شد آن باروهاى من با شيرمردان نخستين كه آنجا بودند ؟ كه چون به دويدن درمىآمدند ، بر پيشامدهاى روزگار تاخت مىبردند ؟ - اى زادگان پيامبر ! شما ماه‌هاى دو هفته كه روى نهفتيد ، ديگرنه خورشيد رخ نمود و نه با گونهاى نيك در گردش آمد ،