تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
- « برسى » بندهء ناچيز شما است و بردهء سرافرازىهاتان و اين سربلندى او را بس‌كه بندهء شما باشد . - درود خدا بر شما باد ! تا آنگاه كه ديدگان ابر ، باران سرشك را بر رخسار گلزارها فرو مىريزد و بوى خوش آن را مىپراكند . و هم از اوست در سوگ حضرت امام حسين عليه السّلام كه مىگويد : - يارى كه تاكنون در برم بوده آهنگ سفر دارد و مرا در اشكى خونين شناور ساخته است . - اگر چشم به اشك نشيند همچون زمينى كه از هم بشكافد ، چشمه‌هايى بخشنده را روان مىسازد . - اندوه‌هاى نهفته را آشكار گردانيدى كه هرگاه شتر زورمند ، بيابان را پيمود ، چارپاى رام نشده و سركش نالهء خود را بلند مىكند - افسوس من دم به دم تازه مىشود و فراخناى ماتمسرايم هرروز پهناورتر مىنمايد . - گواهان خوارى من همراه با بستانكار دلدادگىام ، شيفتگىام و آن بيماريى كه دلم را پاره كرده است ، به نگارش درآوردند . - پلك‌هايم همچون ابر بارنده ، و فرورفته و شناور در درياى اشك است و دلم تفتيده از آتشى سوزان كه زبانه مىكشد ، - سرشك گرمى كه فرو مىچكد ، گونه‌ام را چاك زده ، آن شوخى كنندهء جدّ پيشه ، بيخودى را نو كرده است . - به روزى افتاده‌ام كه بالا گرفتن اندوه ، شادابىام را كاسته ؛ تن ، دردمند است و نمونه‌اى آشكار - جامه‌هايى از نزارى بر آن پوشانيده و پيراهن آن پيراهن پژمردگى است كه شمشيرهايى پهناور در آن جاى گرفته است . - سخنگوى بىخودى من بر منبر هراسم از جدايى آنان با شيوايى و رسايى به گفتار مىپردازد .