- تا به رو و برهنه بر زمين افتاد و گونهاش به خاك سوده شد .
- شمر كمر بست تا سرش را از تن ببرد - كه بريده باد بند دست و انگشتانش ! -
- اندوه دلم بر آن بزرگوار كه سرش بر سنان سنان جاى گرفت و اندامش پايمال ستوران تيزتك شد .
- هفت آسمان كه يكى بر فراز ديگرى بود ، با از دست رفتن او به لرزه درآمد و بسى نماند كه بالاترين گردنههاى كوهها فرو ريزد .
- عرش خداوند از بيم ، لرزيدن گرفت ، فرشتگان براى او به شيون درآمدند و جايگاههاى سرسخت درهم شكافت .
- پرندگان و وحشيان از وحشت به سوگنامه خوانى پرداختند و جهان كه با پردهاى تاريك پوشيده شد ، پريان از خود بى خود شدند .
- خورشيد بامداد خود را به شب رساند و چهرهاش زردفام مىنمود .
- اى آن كشته كه آسمان براى او خون گريست ! و با مرگ او عرش الهى ارج خود را از دست داد و پايگاه سرافرازىها ويران شد !
- اى جانباختهء دور از زادگاه كه چشمهء خانهاش به مردم آب مىنوشانيد .
- و با تشنه كامى سرش را بريدند و از خونش گلهاى سرخ به دست دادند !
- جانم فداى آن كشتهاى كه او را با خون شستند برهنه بود و بادهاى وزنده جامهاش پوشاندند .
- سپاه شرك - با كينهورزى - ستوران خود را بر اندام او رانده و سينهاش را درهم كوفتند
- و با سم اسبها و تاخت بر دنهاشان كالبدش را درهم شكستند اسب او نيز به سوى خانوادهاش بازگشت ،
- و چون با پشت تهى از سوار مىدويد ، زمين را با گونهاش مىشكافت .
- زنان با ناله و سرگردانى از سراپرده به درآمدند - و با دلى كه هيچ نمانده از بسيارى اندوه آتش بگيرد - .
- زنى اندوهگين است كه چهرهء خود را با آستين مىپوشاند ، آتش ، روسرى او است و
الغدير ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٨٢