- كه - به جاى كمربند - ميان را با دورانديشى و استواركارى ، سخت بستهاند .
- اين سرداران را كه در استوارى به كوه مىمانند ، اسبانى تيزتك برمىدارد و چون آشكار شوند ، مىبينى جامههاشان از آهن بافته شده .
- آنگاه كه دلهاى خود را بالاپوش زرهها گردانند و بتازند ، گرماى تاختوتاز چونان خنكاى دلپذيرى در كام ايشان است .
- با لب تشنه در درياى پرآشوب مرگ فرو مىروند ، زيرا آب اين دريا را با مرگ مىتوان افزود و به فراز آمدن واداشت .
- رسيدن به مرگ را برترين آرزوها مىشناسند و تلخى نيستى را با شيرينى انگبين برابر مىگيرند .
- اگر در رويدادى ناگوار تيغهاشان آسيبى بيند و كند شود ، فردا با كوبيدن آن بر سر خود به سران ، تيزش مىكنند .
- و اينك سپيدرويى را بنگر كه با شمشير سپيد و درخشانش با دشمن روبهرو مىشود .
- و گندمگونى كه نيزهاى سخت را در مشت مىفشرد از دخترزادهء پيامبر - محمّد - پشتيبانى مىكند ،
- گردوخاك برخاسته و آتش پيكار ، هياهويى سخت به راه انداخته است .
- درخشش شمشيرها آذرخشى را مىماند كه بارانى تند از خون دليران را همراه دارد و فرياد آنان نيز در آن است .
- تا زندگى به سر مىرسد و مرگ نزديك مىشود ، چرا كه روزگار ، همواره به يكسان كار نمىكند ،
- روانهايى را براى نيستى آماده كردند ، به ناسزا از مرز خويش پاى فراتر ننهادند .
- خنك ايشان كه با آنچه به جاى آوردند ، به جاودانگى پيوستند .
- پيكر خود را براى زخم شمشيرها روا شناختند ، گوييا جامهء ديدار از خانهء خدا را پوشيدند
- و بدينسان پاى در بهشت جاودان نهند كه جاودانه بمانند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٧٩