- ايشان را گفت : اگر اينها را مىدانيد چه انگيزهاى شما را ناگزير به كشتن من داشته است ؟
- گفتند : اگر خواهى از مرگ برهى بايد - چنانچه مىخواهيم - دست فرمانبرى به يزيد دهى ،
- و گرنه اينك درياى مرگ پرآشوب شده و تو بايد با لب تشنه در آن فرو روى و دست و پا بزنى .
- پس گفت : ننگ باد بر آنچه شما آوردهايد كه بوسه بر لب شمشير آبدار و بر سر نيزهء كوبنده را بر آن پيش بايد افكند .
- پس زخمهايى كه استخوان سرها را مىشكند ، پىدرپى فرود مىآيد ، با گروهى كه مىزند و مىگشايد و با گشودن خود برهم مىبندد .
- آيا آن سرورى كه دودمان او ، كاخ سرفرازى را ساختهاند ، از بيم مرگ براى بردهاى كه بندهء او است ، خود را زبون مىدارد ؟
- اگر شيرمردان از هراس مرگ بر خود بلرزند ، چه پاسخى براى خردهگيران خواهند داشت ؟
- اگر - يك روز - روزگار پيشنهاد كرد ، خوار شويم بسى دور است كه پروردگار ستوده چنين منشى را از ما بپذيرد .
- - و بدينسان - جانهاى پاك و آن سرورانى كه سرهاى دليران نيام شمشيرشان است ، از پذيرفتارى سرباز مىزنند .
- در نبرد با دشمنان - خون همچون آبى شادىفزاى است كه در آن شنا مىكنند ، روانها را شكار خويش مىشمارند ،
- پيشتازى بهسوى جانبازى را سرافرازى مىدانند و جانها را سپاه خود .
- شيران پيكارگاه كه سايهء شمشيرها را جاى آرامش يافتن مىشناسند و تا زندگانى كه مزهء مرگ را با انگبين برابر مىخوانند .
- پندارى كه در روزى ناگوار شيربچگان خود را پاس مىدارند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 76
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٧٦